پسرک!
مادر به فدای قلب با صفای تو، و دوست کوچولویت که هنوز عادت دارد سر کلاس درس انگشتش را بمکد. همان که مادر مهربانش صبح آمد و سلامم گفت و از تو تشکر کرد، که اولین دوست پسرش شده ای در این دوماهی که وارد کلاس اول شده است...
دوستدار دوستی هایت: مادر
پی نوشت 1: پسرم، امکاناتی که تو در مدرسه ات داری، از ده ها سه چرخه که تو حیاط پارک شده اند برای استفاده در زنگ تفریح و سرسره و زمین بازی شنی و سه کامپیوتر برای چهارده دانش آموز کلاس اول و دوم و صفحه نمایشگر شصت و پنج اینچی روی دیوار کلاس گرفته تا وسایل کمک آموزشی فوق العاده موثر و زیبا، ساعت های آموزش یوگا و دست ورزی و ژیمناستیک و زبان انگلیسی، یا حتی سه چهارپایه نقاشی خیلی بزرگ با قوطی های رنگ و قلموهای تمیز که گوشه ای از آن اتاق بزرگ به بچه ها چشمک می زند برای مادرت که سالهای کودکی اش را در دهه شصت گذرانده است مثل یک رویا می ماند. من مشقهایم را توی دفتری می نوشتم که کوچکترین گذر پاک کن روی آن رد سیاه نازدودنی به جا می گذشت و پشت نیمکتهایی می نشستم که از فرط فرسودگی هر حرکت کوچک کودکانه ام را بر گرده اش با صدای ناله ای بلند در کلاس منعکس می کرد.
اما باور می کنم، که سختی روزهایی که امروز برتو می گذرند از آنچه بر من و پدرت رفته است سنگین تر است. کاش می توانستم تو را برای آموزش به محیطی بسپارمت که در آن بتوانی فارغ از سیاهی گیسوان و پسزمینه خاورمیانه ای والدینت، فارغ از نژاد و زبانت با دیگران رقابت کنی کوچولوی من. آوخ از این درد که من با دیگر گونه بودنم در این جامعه بر شانه های نحیفت گذاشته ام!
پی نوشت 2: دو ماهی می شود که ضرباهنگ زندگی ام انگار کوبش پای اسبی است که چهارنعل می دود و عرق از سر و رویش می بارد. پایان سال میلادی است که معمولا زمان پر ترددی است. جز آن از هرنظر مادر بی تجریه ای هستم و قصه زندگی من و پسرم شده داستان آن دزدی که «شب اول دزدی اش مقارن شد با نور ماه شب چهارده!»*.
خیلی ها را می خوانم و بی کامنت می گذرم، می دانم رسم ادب و مردانگی نیست این. شما چونان نوازنده های چیره دست که آواز زندگیتان را به گشاده دستی در کوی و برزن دنیای مجازی ساز کرده اید،آنوقت این آواز-نوشته ها را یواشکی نوشیدن و حتی سکه خسته نباشیدی در کلاهتان ننهادن! شرمنده ام دوستان! چه کنم که روز-شب هایم همین بیست و اندی ساعت بیشتر نیست... تلاشم این است شاید که چراغ خانه آبی آینده خاموش نشود... مبادا کسی دل بسته باشد به نانوشته هایش...
پی نوشت 3: پی نوشت هایم از خود نوشته هایم طولانی تر بوده اند قبول. اما ژرفای مطلب احترام دار پهنای آن است، مگر نه؟
* اورلوغون اولی توشوب آی ایشیغینا - ضرب المثل ترکی، کنایه از بی تجربگی و تقارنش با اتفاقات پیش بینی نشده.