1. اگر بین بازی هایی که آراز دوست دارد انجامشان دهد مسابقه برگزار می کردند، مدال طلا به اجرای نمایشنامه های رنگارنگ می رسید. بازیگر هایش را به صورتی کاملا خلاق انتخاب می کند. نمایشنامه هایش هم دست هم کمی از آن ندارد. یک لحظه آراز هست، و لحظه دیگر نیست. هرچقدر صدایش می کنی جواب نمی دهد. پیدایش که می کنی با اولین وسیله دم دستش (یا حتی وسیله ای که توی ذهنش هست) یک نمایش اساسی راه انداخته است. مثل:
ماشین اسباب بازی شماره یک: من می زنمت اتوبوس جون! ---- اتوبوس: می زنی؟ چرا می زنی شما؟
کیسه خرید نایلونی: من می خوام آواز بخونم! ---- انگشت اشاره آراز - نه آواز نخون، بزار من بخونم.
دمبل یک: من سنگینم، الان می افتم ها! ----- دمبل دو: منم دوست دارم!
کیف موبایل می رقصد، اردک پلاستیکی حمام فرار می کند، لنگه راست کفش لنگه چپ را پرتاب می کند، کلاغی که اون دورها پرواز می کند می خواهد درخت را بغل کند! احتمالا برای همین بازی های گاه به گاه است که مربی مهد می گوید: آراز به طرزی باورنکردنی توانایی سرگرم کردن خودش را دارد.
2. مدال نقره را می آویزم به گردن جورچین. آراز عاشق بازی با پازل است. بدون ابراز عقیده مامان سوسکانه هم کارش عالی است. با کمی راهنمایی کلامی پازل های چهل تایی یا بیشتر را عاشقانه می چیند. تمرکزش را دوست دارم و نحوه ای که تقریبا هر هفت-هشت دقیقه یکبار به خودش زنگ تفریح می دهد. زنگ تفریحش به این صورت است که اگر نزدیک پنجره باشد چند دقیقه ای ابرها را تماشا می کند یا با تکه های پازل یک نمایشنامه ترتیب می دهد(!) یا پازل ها را زیر خودش قایم می کند و پیدایشان می کند یا اینکه پرتشان می کند و دوباره می آوردشان. هربار بعد از زنگ تفریح برمیگردد و پازل را تکمیل می کند :)
3. بقیه چیدنی ها هم جزو علاقمندی های آراز هستند. مثل یک مجموعه چند ده تایی از اشکال مختلف که باید هرکدام را سرجایش بگذارد یا مثلا کارتهای حافظه که تشکیل شده اند از کارت هایی با تم مشابه و شکل هایی که شبیه همند با اختلاف های جزیی. باید دو شکل کاملا مشابه از میان ده ها کارت این چنینی انتخاب و جدا شوند. این که خودش به تنهایی می تواند با این کارت ها بازی کند برایم دل انگیز است. یکی از کارت ها را انتخاب می کند و برای خودش توضیح می دهد و از خودش هم می پرسد: اونی که موشه تو دسته، داره پلین می خوره، این جوری می کنه کو؟ آهان! ایناهاش! پیدا کردم. کجا بودی شما آخه پلین جون! (پلین=پنیر)
4. بی نهایت فوتبال را دوست دارد و شوت های قشنگی هم می زند (به نقل مربی ژیمناستیکش). محال است خسته شود از توپ بازی با حریفش آقای پدر.
5. مجموعه کتابهای انتشارات فرفره را از یکی از دوستان خیلی عزیزش در ایران هدیه گرفت. تصویرگری جذاب و بازی همراه کتابخوانی را دوست دارد. آنقدر این کتاب را بازی کرده که فکر می کنم بدون باز کردن و ورق زدن هم می تواند همه را بگوید. کتابها بیشتر در مورد ربط دادن اشیا به هم، پیدا کردن شکل های مشابه، مرتب کردن تصاویر یا پیدا کردن تکه گمشده یک تصویر یا بازی هایی از این دست است که باز هم همه را از همان روز اولی که کتاب ها را باز کرد خوب جواب داد و می دهد.
6. آواز می خواند و آهنگ می نوازد و از قضا حافظه موسیقیایی اش هم خوب است و درک درستی از نت ها دارد و آن چه را که می شنود خارج از نت نمی خواند. خیلی پیش می آید که در یک قابلمه را می دهد به دست یکی از ما دوتا و خودش می نشیند پشت مینی - پیانویی که باز هم هدیه یکی از دوستان عزیزش است. خودش می نوازد و ما را هم به همراهی می خواند.
7. کتاب و کتابخوانی بخشی از زندگی روزمره آراز و حتی خواب او هستند. کتاب کارآمدترین بازی است وقتی که بخواهیم ساکن و صامت باشیم و آرام و قرار بگیریم. به گفته مربیان کودکستان، آراز یکی از علاقمندان خاص کتاب است و تمرکزی که موقع خواندن کتاب دارد هر خواننده ای را به وجد می آورد.
8. اشتباه است اگر از نقش ماشین های اسباب بازی در زندگی مرد کوچولو غافل شویم. مطلقا هیچ چیز جای ماشین ها را برایش نمی گیرد، حتی هواپیما و کشتی. از میان ماشین ها هم اتوبوس قرمز و سبز و ماشین های پلیس و آمبولانس جای ویژه ای را در ذهن و جان آیینه ای اش دارند. اگر خودش قلبم را سراسر قلمرو ترکتازی هایش کرده است، ماشین هایش خانه ام را اشغال کرده اند!