بازی 1
2. می رویم زیر درختی که برگهایش ریخته است. می خوانیم: «پاییز اومد دوباره، برگها شدن ستاره» برگ های خشک را توی دست هایمان میگیریم. و به جمله آخرکه می رسید پرتشان می کنیم توی هوا: «از شاخه ها جدا کرد، توی هوا رها کرد» یکبار، دوبار، ده بار، صدبار.
3. دارند جاده را تعمیر می کنند. یک بیل مکانیکی زردنبو هی می کند و هی خاک می ریزد و هی کارهایی می کند که احتمالا به دلیل طبع دخترانه ام هیچ وقت نفهمیده ام! هر زمان امکان و زمانش را داشته باشیم پیاده می شویم. حرف می زنیم. با بالا و پایین رفتن بازویش ذوق می کنیم. کلمه های ثقیلی مثل هیجان زده و geweldig* را مرور می کنیم. درباره چراغ گردون، صندلی راننده و زور و بازوی ماشین گپ می زنیم. رنگ ها را باز می گوییم.
4. سر راهمان مزرعه ای است پر از گاوهای ابلق: سیاه و سفید. می ایستیم. خوب باران ببارد روی سرمان چه عیبی دارد؟ با منشی گاوانه خودشان راسپرده اند به دست نوازش آسمان. «نمی خوام مومو aaien** کنم، می ترسم»، «یک، دو، سه، چهار! چهار تا مو مو داریم» «وای، ببین داره علف می خوره، نمی خوری؟ نمی تونی بخوری؟ بخور تموم شه. این جولی بخور، آفرین.» آسمان و ریسمان به هم می بافیم. از تماشای جیش و پوپ گاوها خوش به حالمان می شود (!) چشم های درشت و آرامشان را تحسین می کنیم.
5. جلوی در فروشگاه یک کامیون خیلی بزرگ پارک کرده است. دور می زنیم. چرخهایش را نگاه و لمس می کنیم. از پله های بلندش تعجب می کنیم. شیشه بلندش را تماشا می کنیم. رنگ هایش را وارسی می کنیم.
6. دو تا کانتینر نارنجی بزرگ هست، جلوی در فروشگاه زنجیره ای. رویشان نوشته شده است :«پلاستیک» حدود ساعت ده بدو بدو می رسیم و یک طرف می ایستیم. مرد با ماشین آشغالی کنترل از راه دورش می رسد. پیاده می شود و با چنگک هر دو کانتینر را خالی می کند پشت ماشین آشغال. سطل های عظیم تلو تلو می خورند توی هوا. توی پیاده رو چندک زده ایم و ماشین نیرومند را تحسین می کنیم. حال می کنیم اساسی.
7. در مسیرمان دو تا مجسمه هست، سوررئال. تماشایشان می کنیم. سعی می کنیم حدس بزنیم که چه می کنند. تقلید می کنیم. حال درونی شان را از حالت چهره می خوانیم. توصیف می کنیم: لذت می بریم.
8. فرش را لوله می کنیم (ایده اولیه را از مانی شبنم گرفته ایم البته). ماشین هایش را توی لایه های فرش پارک می کند. از این طرف به آن طرف راه می رود و تمرین تعادل می کند. سعی می کند از کاناپا خودش را برساند به میز از طریق فرش. دو طرفش را می گیریم و گردو شکستم بازی می کنیم. در مرحله شکستگی پا از آن بالا می پریم پایین. یک خروار ذوق و شوق قاطی بازی می کنیم. در باز و بسته کردن فرش جانانه کمک می کند.
9. اول اوست که درباره هن و هن آبگرمکن می پرسد. می نشانمش روی صندلی در زاویه ای که آتش سینه ملتهب موجود گازی برایش هویدا باشد. تا شب دست کم پنجاه بار شیر آب باز و بسته می شود و هربار پسرک را مقهور و مجذوب آن شعله های آبی می بینیم و درگیر بحث های بعد از آن می شویم....
10.می رویم توی پارک. غازها که می دانند می دوند به پیشوازمان. نان خشکهایی را که جمع کرده ایم می ریزیم توی محوطه. خوش به حالشان می شود. آراز هربار نان را می گیرد و هربار با حرکت سریع غازی که همقد خودش است (گیریم پشت پرچین سیمی) جا خالی می دهد و دوباره روز از نو روزی از نو. درباره غازها، غذایشان، و زندگی اجتماعی شان یاد می گیریم. اگر ساعت ها هم بایستیم آراز کم نمی آورد از تماشا کردن.
*geweldig: عالی، بی نظیر
**aaien: نوازش کردن
لیلی یک مادر است، یکی از هزاران.