بلاگفا همه نوشته های یک سال پیشم را خورد. از این جا و آن جا و به کمک وبسایت هایی که عکس فریز شده وبلاگ ها را در جستجوهای مقطعی گرفته و نگه می دارند بخشی از آرشیو را برگرداندم اما کامنت های خوانندگان؛ نطرهای خصوصی و پست های شخصی گفتمان های پسرم را از دست دادم. 

***

تا مدتی خشم اجازه دست به قلم بردن به من نمی داد. مدتی طول کشید تا بی غرض به این از کف دادگی عمیق نگاه کنم. خودم هم در این میان بی تقصیر نبوده ام. البته که در کپی برداری از نوشته هایم سستی به خرج داده ام. اما آن چه که در این میان عذاب آور است، صبر بیش از اندازه ای است که حالا که نگاه می کنم می بینم هشت سال طولانی در قبال بلاگفا نشان دادم. همیشه به کمبود ها و کاستی هایی که وجود داشته با دیده اغماض نگریسته ام. به این که به روز شدنش تابع شرایط روز جامعه است، به اینکه پست های دیر سیو شده را می خورد، به این که بارگزاری عکس در آن ساده نیست،  و هزار نکته ریز و درشت دیگر. حتی امروز هم شاید اگر نوشته ای که مدیر(های) این موسسه منتشر کرده اند نبود، باز هم کبک وار و سر بر برف، تحمل می کردم آن چه را که بر سرم می آورند. توضیحاتی که در پایان آن نویسنده منت می گذارد بر سر وبلاگ نویس که :«پولی نپرداخته اید پس از ما طلبی ندارید». کسی نیست بگوید که پس پول این همه آگهی  که سال هاست گوشه وبلاگ هایمان را آلوده کرده در جیب کسی رفته است. غرامتی که شرکت طرف قرارداد به شما پرداخته است چطور؟ یا باور کنیم که آن ها هم با یک معذرت خواهی مشابه راضی تان کرده اند؟ بگذریم از اینکه اگر همه داد و ستد های قابل احتران بر اساس پول باشد هیچ سنگ اخلاق مدار در جامعه بر سنگ دیگر بند نمی شود.

آخر چطور ممکن است موسسه ای که درآمد آن قرار است از امانت گرفتن نوشته آدم ها حاصل شود، چنین در نگهداری سرمایه خود بی خردی بورزد و حتی گرفتن کپی بلاگ ها را به سرور آن سوی آبها سپرده باشد؟ معذرت خواهی دیر و پر ادعایتان دلم را به درد آورد. بلاگفای عزیز، خجالت آور است، خجالت آور! 

***

چه فایده؟ این آبی است که ریخته و گریه بر آن هیچ دردی را دوا نمی کند. گذشته را فقط می توان چراغ راه آینده کرد .یک وبلاگ دیگر ساخته ام در ورد پرس به این آدرس: 

https://ayandehma.wordpress.com/

نوشتنم در بلاگفا ادامه خواهد داشت، اما به صرف یک رونوشت، یک گرته ساده از وبلاگ دیگر. بلاگفا دیگر خانه من نیست!