اینک بهار
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...
شعر از: فریدون مشیری
مادرم!
سال دارد نو می شود. می شنوی؟ این نغمه خوانی گنجشک های مست مدهوش! درختهای نازک بر سبزپوش، بارانی که یکدم از ریختن دم نمی بندد. این جا بهار با چنان نمایش متظاهرانه ای رسیده است که باورش مشکل است. نفست می گیرد بس که وحشی است! تو نیستی و "جامم از تو تهی است". اما روزگارم به دریغ نمی گذرد.
پسرکم هست. نمی دانی چه میوه نوبرانه شیرینی است. دوستش دارم. من مادرم. چقدر این روزها بیشتر می فهممت.
پافشاری و پشتکار بابا محمد برای سر و سامان دادن به مدارک مان بالاخره نتیجه داد و ما راهی ایران هستیم برای یک مدت خیلی کوتاه، برای تحویل سال نو. (سر و کله زدن با سازمان رسیدگی به امور افراد خارجی اینجا برنامه است برای خودش) بگذریم از این که ممکن است به دلیل یکسری مشکلات خیلی پیچیده دوباره نتوانم وارد خاک این کشور شوم!!!
بر می گردم به وطن! فکرش را بکن. بعد اینهمه مدت، سال را در ایران نو کردن. می خواهم با آراز قهرمان تخم مرغ رنگ کنیم و سفره هفت سین بچینیم. به دید و بازدید عید برویم و جیب هایمان را پر از عیدانه کنیم. حالا اما سرمان تا دلت بخواهد شلوغ است. چمدان پر می کنیم و "پیز"¤ هایش را می بندیم. تند و تند مقاله های علمی عقب افتاده و "تاپ"¤ می خوانیم. فرم پر می کنیم و بلیط می گیریم. نامه الکترونیکی می فرستیم و برای ملت توضیح می دهیم که سال نوی ما با آغاز بهار همزمان است.
عزیزم، مادرم، قلبم همه فدای تو و محبتت. آراز کوچولو کلی پیشرفت کرده است. دیگر شنا را دوست دارد و گریه نمی کند. تعادلش را توی آب خوب حفظ می کند و راه می رود. وقتی سرش به شانه ام تکیه داشته باشد و برایش شعر بخوانم به پشت شناور می شود و پا می زند. با آب دوست شده است و توی آب عصبی نیست: خوش می گذراند. و این همان فن کوزه گری است: شنا یعنی اعتماد به آب. سرش که زیر آب می رود نفسش را حبس می کند و حتی توی وان حمام هم وقتی سرش زیر دوش است، آن را به جای خوردن فوت می کند!!! این پیشرفت ها در امری که اصلا انتظارش را نداشتم (آموزش یک ورزش برای کودکی که تازه شروع به فهم دستورهای ساده کرده است به نظرم شدنی نبود) مشوقم شد برای ادامه راه و سعی ام برای این که استعداد پسرم را در زمینه های دیگر هم امتحان کنم. نکند یکروز برسد که مثل من متاسف شود از این که شنا و دوچرخه سواری نمی داند، زبان فرانسه بلد نیست، قرمه سبزی نمی تواند بپزد و از موسیقی هیچ سررشته ای ندارد!
آراز کوچولو برای کلاس آشنایی با موسیقی هم اسم نوشته است و برگشتنی یکی از نصف روزهای هفته را که سرکار نیستم به این کلاس اختصاص داده ام. مامان جان، با برنامه ریزی و کمی همراهی و همدلی (خدا را شکر به خاطر دوست خوبی مثل بابا محمد) همه این ها ممکن می شود. وقتی خسته می شوم یاد تو می افتم و کلاس زبان انگلیسی که در آن سال های آخر می رفتی همزمان با ادامه تحصیل و کلاس های عربی و قرآن و تفسیر و ورزش هایی که هر روز می کردی. تو هرگز زمانی برای تلف کردن نداشتی و با اینهمه هرگز هم نشد که ببینم برای فرزندانت کم می گذاری. آن وقت می فهمم که همه چیز شدنی است فقط اگر بخواهیم.
با پسرم: وقتی می بینم که با چه شوقی دنبال توپ می کنی و با چه مهارتی شوتش می کنی با بی میلی به خودم می گوبم: "نکند این پسر کوچولوی قهرمان من قرار است فوتبالیست شود!" یا موقعی که با شوق فزاینده ای به طرف سگ ها می دوی و هرگز از پارس یا حمله شان ترسی به دل کوچکت راه نمی دهی با ترس و لرز از خودم می پرسم: "نکند آراز من می خواهد شغلی به عنوان حافظ حیات وحش بگیرد!"
این چیزی است که دلم می خواهد آن قدر تمرین کنم تا یاد بگیرم. تا بفهمم تو همانی می شوی که هستی، توانایی اش را داری، می خواهی، دوست داری: نه همانی که من می خواهم. باید بپذیرم که تو اگر بتوانی به حد نهایت خودت برسی شاد و خوشبخت خواهی بود: نه اگر به خواسته های من برسی. من باید بتوانم مادر باشم. یعنی کسی که استعدادهای تو را آنچنان که هستند کشف کند و بپرورد بی هیچ گونه پیشداروی، خودخواهی و امساک.
پی نوشت: هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز....
¤ زیپ و کتاب در فرهنگ واژگان آراز
لیلی یک مادر است، یکی از هزاران.