گفتمان 21: قیامت می کنی بدین شیرین سخن گفتن...*
- من برای ایران خیلی خیلی تنگ شدم....
2
- پسرم این کارتون مناسب شما نیست
- چرا؟
- آخه خشنه...
- خوب باید خشن باشه دیگه، مگه نمی دونی من «یونگه»** هستم، یونگه ها کارتون خشن دوست دارن دیگه، من «میشه»*** نیستم که کارتون پرنسس نگاه کنم، باید چیزهای خشن نگاه کنم، می دونستی؟
3
- چرا این آدم های توی کتاب، همشون این ور رو نگاه می کنن و هیچوقت پشتشون به ما نیست؟
4
از عمه اش یک بسته کادو گرفته است که توی آن بلوزی است به رنگ مورد علاقه اش. آن را می پوشد و وقتی می بیند که شلوار پایش نیست دوباره کاغذ کادوی خالی رو بر می دارد و تویش را نگاه می کند:
- این کادو توش شلوار نداره؟
5
- پسرم این مورچه خیاطی می کنه، این گورخر هم نجاره. حالا می تونی بگی شغل مامان چیه؟
- بله که می تونم...
- آفرین پسرم، چیه؟
-دزدی!!!!
6
دستش خورده و یک عنکبوت نانومتری را کشته است... با سر و روی پکر مشغول بررسی و تراژدی سرایی است.
- می دونم نباید می کشتمش... حالا بچه اش می آد منو می زنه؟
- نه فکر نکنم...
- آهان، پس خودش بچه بوده... ای وای من، مامانش! به مامانش چطوری بگم حالا؟
7
یک ماشین عروس می بینیم و از تماشای گل هایش ذوق می کنیم.
- مامان این ماشین چه خوشگله. مال کیه؟
- واسه عروس خانومه.
- آنا منم می تونم عروس بشم؟
- نه عزیزم شما می تونی داماد باشی، چون پسر هستی... می تونی با یه عروس خانوم ازدواج کنی، عروس خانوم رو سوار این ماشین کنی.
- آنا اجازه می دی من داماد بشم، عروس خانوم داشته باشم؟
- البته عزیزم...
با حرارت مرا بغل می کند و می بوسد: وای آنا شما چقدر مهربونی، ممنونم که اجازه می دی عروس داشته باشم...
- خواهش می کنم عزیزم... اما حیف که شما هنوز که عروس نداری، باید بزرگ بشی، دانشگاه بری...
- نه... من خودم یه عروس خوشگل پبدا می کنم، اصلا دارم...
- واقعا؟ کی هست؟
- بابا لوئیس**** دیگه... عروس منه!
8
- آنا من اگه این قرص رو بخورم چی میشه؟ قل می خوره میره پایین تو انگشتم، وقتی راه میرم صدا می ده؟
9
- مامان میشه برم؟
- نه...
- ببین شما فکر نکردی. یه ذره فکر کن، زود باش فکر کن دیگه، قشنگ فکر کن شاید بشه!
10
در حال خواندن کتاب می می نی:
مامان جون، بیا و محکم بزن به پشت دلم!
....
خوب دیگه منم برم شامو بپخم! *****
11
با سر رو روی عصبانی:
- من باهات قهرم مامان، اصلا دیگه اجازه نمی دم با بابا ازدواج کنی، خودم باهاش ازدواج می کنم، شما هم پاشو برو اصلا!
* قیامت می کنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن --- مسلم نیست طوطی را در ایامت شکرخایی
** یونگه: پسر
*** میشه: دختر
**** لوئیس: دوست آراز
***** اصل در کتاب: بزن به پشت دستم، شامو بپزم.
لیلی یک مادر است، یکی از هزاران.