آراز - مامان جون چرا شب میشه؟

من - برای اینکه زمین هم دور خودش و هم دور خورشید می چرخه.

آراز - چه جوری زمین دور خورشید می چرخه؟ 

من - این جوری مامان جان (توضیح نمایشی با دو تا توپ).

آراز - پس چرا زمین این جوری نزدیک خورشید می چرخه و نمی ره اون دور دورها بچرخه؟ (توپ ها را از من می گیرد و نشان می دهد که منظورش چیست)

من - برای اینکه خورشید خانوم جاذبه داره یعنی مثل اینه که زمین رو خیلی دوست داره، همش دوست داره زمین پیشش باشه انگار که دست هم رو گرفته باشن.

آراز - خوب اگه دست های هم رو گرفته باشن که دیگه زمین نمی تونه دور خودش بچرخه!!! چه جوری دستشو گرفته که می تونه بچرخه؟


پی نوشت - فقط چهل هفته طول کشید دگردیسی معجزه وار یک توده سلولی به انسانی... چهار سال دیگر لازم بود که از موجودی که لبخند زدن هم نمی دانست، اندیشمندی حاصل آید که نیوتون وار درباره مدار ثابت کره زمین پرس و جو کند. حیرانم کوچولوی متفکر من، از دانه توانایی نهفته در ضمیر آدمی، و اینکه چه باری می دهد در چهل سال اگر باورش کنیم...