1- افتاده و لبش زخمی و خونالود شده است، به جای این که گریه کند می گوید:

بیا بریم به آتا نشون بدیم چی شده، اون وقت آتا میگه قربونت برم لب و لوچه ات چرا این طوری شده؟؟!!!


2- سرش گیج می رود:

آخ سرم گیر کرده!


3- آنا ببین، آتا روی من لحاف کشید، یعنی منو دوست داره، آتا منو دوست داره نمی خواد من سردم بشه... دیدی؟ دیدی چقدر منو دوست داره؟ تشکککککککر، مرسسسسسسسسسسی آتا که لحاف کشیدی من سردم نشه، مرسی که منو دوست داری آتا!


4- من - چه کتابی می خوای بخونم؟ شما انتخاب کن!

آراز - نه... خودت انتخاب کن... بالاخره خودت باید انتخاب کنی!


5- با لبخندی به لب بعد از چند ساعتی که از اصل ماجرا گذشته به من می گوید:

آنا چرا وقتی در رو باز کردم و گفتم شما بفرمایید، خندیدی؟ خنده نداره که یعنی برو تو دیگه!


6- می خواهد مهمان دعوت کند:

- الهان جون، اجازه می دی بیایی خونمون؟


7- سگ همسایه را می بیند که زیر باران ایستاده است

- آخی آنا طفلکی رو ببین! Kleine arme Hond! (سگ کوچولوی بیچاره!)


8- من - واییییی، سرده ها!

آراز - نه، Lekker weer! (هوای مطبوعیه!)


9- اسب پلاستیکی خیلی گنده اش را کشان کشان می آورد تا با خودمان ببریم.

من - پسرم این خیلی بزرگه رو دوچرخه جا نمیشه.

آراز - خوب آخه غصه می خوره ابسه. ای بابا. باشه باهاش صحبت می کنم.

آراز توی گوش اسب - عزیزم من زود زود برمی گردم. باشه؟


10- همراه با شکیلا می خواند:

- بسوزانم، بسوزانم، بسوزان**... آخ اوف شدم که!


11- آراز یک تکه چوب سبز را که از روی زمین پیدا کرده است، برای من هدیه آورده.

من - وای خیلی ممنون که به یادم بودی نازنینم. حالا این کادو رو برای چی به من می دی عزیزم؟

آراز - برای اینکه شما دختر خوبی بودی، منو نزدی، خندیدی، با آتا شاد بودی برای همین دیگه!!!


12- آراز - آنا من خیلی غصه دارم تو دلم. آخه سنت نیکلاس*** که میاد کادوهای من خیلی سنگینه، نمی تونه با خودش بیاره نکنه یه هویی بیفته تو آب!


دهم مهر آراز توانست حرف «ر» را همان طور که هست تلفظ کند، چیزی که با اینهمه آدمهایی که «ر» لطیف را «غ» تلفظ می کنند انتظارش را نداشتم و کلی هیجان زده ام می کند یاد آوریش. گرچه هنوز  کلمه های زیادی هستند که باید اصلاح شوند، ولی هر یکی که اصلاح شود یعنی یک هدیه.

از افاضات آرازی: بیمارستان---با مارستان!


* آنکه در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
یار شیرین سخن نادره گفتار من است : حافظ

** خداوندا به پاکان تو سوگند - اگر که بگسلی بند من از بند - ز خاک من دمد گلهای لاله - به هر برگش زند نام تو لبخند - بسوزانم، بسوزانم، بسوزانم، بسوزان....

*** در افسانه های این کشور بابا نوئل یا همان سنت نیکلاس با کشتی از اسپانیا می آید.