گفتمان 14 : شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود*
آراز - آنا من می خوام سوار اتوبوس بشم.
من - کدوم یکی رو دوست داری؟
آراز - اونی رو که بالاش پایینشه!
انسان حیوانی است سخن گو:
آراز - آنا باز هم بریم باغ وحش.
من - کدوم حیوونها رو دوست داری ببینی؟
آراز - اولیفانت2، گورخر، بوفالو، آقا شیره، کاکل به سر، مورچه خوار، بعدشم اون خانومه!
حرف حق:
آراز (اتاق 1) - آتا بیا پیش من.
آتا (اتاق 2) - پیش شما هستم پسرم.
آراز (اتاق 1) - آخه پس من شما رو نمی بینمت!
خاله سوسکه و دلیل سفرش:
آراز می خواند: دارم می رم تا ممدون3 خونه عمو رمضون --- نون گندم بخورم، ملّت4 مردم نکشم!
نقشه می کشیم در حد ناپلئون بناپارت:
قوطی شیر را از اتاق برده ام.
آراز (اتاق) - آنا، آنا!!
من (آشپزخانه) - بله عزیزم.
آراز (اتاق) - آتا شیر دلش می خواهد! دوست داری شیر رو بیاری؟
آتا (اتاق) - نه پسرم من کی شیر خواستم؟ من شیر نمی خوام.
آراز (با صدای آروم رو به آتا) - ای بابا. بگو می خواهی دیگه!
مصائب کودکان دو زبانه:
با بابا بستنی می خورند.
آتا - آبیه طعمش آناناسه.
آراز (در حال اشاره به من) این آناناس؟؟؟
صدای ما را از جنگل های آمازون می شنوید:
از وسط یک جاده پر دار و درخت رد می شویم:
- من جنگل انبوه خیلی دوست دارم. اینجا انبوس! ببین! همه جا تاریکه. آتا اینجا خرس داره؟ خرسه! خرسه! خرسه جون! بیا دیگه...
کمی جلوتر...
- انبوه تموم شد... ببین؟ روشن شد... اینجا دیگه تُنُکه!
آیا می دانید چرا مادرها باید به بچه هایشان کمک کنند؟
با لحن خیلی متقاعد کننده: مامان... مامان جون! می خوای منو تو شنا کمک کنی؟ آخه شما مامان منی. من تو شکم شما بودم!
ابر و باد و مه و خورشید در کارند ...
آراز - آنا بیا ببین! این زنبوره... طلایی است... داره واسه من عسل درست می کنه!
ای حشرات! ای حضرات! بیایید که بهشت شما اینجاست!
آراز (با لحن خوشحال) - وای آنا بیا ببین چی پیدا کردم.... می خواد بیاد رو دستم...
مامان آراز پس از دیدن موجود و قورت دادن آب دهان - اه اه!!! منظورم اینه که به به!!! چه سوسک خوشگلی.
آراز - می خوای چیکار کنی؟
مامان آراز و یک عدد دستمال کاغذی - می خوام بندازمش تو باغچه...
آراز - نههههههههههه!!! نکنی ها! گناه داره بذار راه بره....!!!
امان از کارهای تکراری:
آراز - آنا بریم پیش آوا من باهاش کراوپن5 کنم؟
من - باشه پسرم ج-ی-ش تو بکن بریم.
آراز - اه..... دیروز جیش کردم دیگه!
نظر من استانداردتر است!
آراز (در حال اشاره به مرکب اسباب بازیش) - مامان جون، اسم این چیه؟
من - اسمش اسبه پسرم.
آراز (بعد از چند دقیقه تفکر) - این اسمش اسبه مامان جون، اما خودش الاغه!
از افاضات آرازی:
آقا مرغه!
* شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود / نرگس او که طبیب دل بیمار من است ---- حافظ
1 سورئالیسم: فراواقع گرایی؛ وهم گرایی، بیان دیدگاهی که متاثر از وابستگی، پسزمینه، تلقین های فکری و مکاتب هنری قبلی نباشد.
2 اولیفانت : فیل
3 ممدون : همدون
4 ملت: منت
5 Kruipen: چهار دست و پا رفتن
لیلی یک مادر است، یکی از هزاران.