گفتمان 11: شیرین تر از این لب نشیندم که سخن گفت*
Mag ik je eten؟ (میشه بخورمت؟)
جواب می دهد:
Ja, maar je moet boland eten!!! (آره، ولی باید بلند بخوری!!! بلند در زبان آرازی : با شدت و حدت!)
2. آراز - واییییییی! الان خرگوش می آد منو می خوره...
من (در راستای به رسمیت شناختن رویاها) - آخ آخ می ترسم...
آراز - نه بابا، منو می خوره، تو نترس!
3. من - پسرم بدو بیا.
آراز - زود تند سعید بیام؟
4. من - آرازم ماکارونی می خوری؟
آراز - نه ... من بز بزم، باید علف بخورم... ماکارونی هم مثل علفه دیگه... حالا می خورم!
5. من - یه لحظه میایی پسرم؟
آراز - بزار برم یه ذره با باس*نم پیانو بزنم، کارم که تموم شد میام!
6. من - وای وای! شلوارت خیس شده... آبروم رفت! حالا می خوای بری جی*ش کنی؟
آراز - نه! آخه اگه جی*ش کنم آبروت میاد!
7. جایی مهمان بوده و دارد مهمانی را ترک می کند، منتظر میزبان است که باز هم تعارف به آمدن کند که نمی کند:
آراز- پس من بازم بیام خونتون؟؟؟
8. من- میایی بازی کنیم؟
آراز- آره، ولی باید قلقلتم بیاد ها!
9. آراز (به مهمان): خوش آمدید، بفرمانید!!!
10. تپلویم تپلو، صورتم مثل پنیر!!!
11. یک توپ دارم گلگیه، سرخ و سفید و قهوه ایه!!!
12. حبیبم اگر خوابه، حبیبم رو می خوام... اومده حالتو، احوالتو، سیه روی تو (!!) ببیند برود!!
13. گل گل می خوره زمیهین ورزش!! (توضیح: حرف اضافه «تو» را حذف کرده و برای این که وزن شعر ربه هم نخورد آن هین(!) را اضافه کرده است).
14. من- تو آخه عسلی؟
آراز- نه... من آراز هستم!
پی نوشت: این نوشتار حاوی سخنان آراز است از زمان ثبت گفتمان پیشین (10) تا کنون.
* شیرین تر از این لب نشیندم که سخن گفت ---------- تو خود شکری یا عسلست آب دهانت : سعدی، غزلیات
لیلی یک مادر است، یکی از هزاران.