1. به داچ می پرسم که:

Mag ik je eten؟  (میشه بخورمت؟)

جواب می دهد:

Ja, maar je moet boland eten!!!    (آره، ولی باید بلند بخوری!!! بلند در زبان آرازی : با شدت و حدت!)


2. آراز - واییییییی! الان خرگوش می آد منو می خوره...

من (در راستای به رسمیت شناختن رویاها) - آخ آخ می ترسم...

آراز - نه بابا، منو می خوره، تو نترس!


3. من - پسرم بدو بیا.

آراز - زود تند سعید بیام؟


4. من - آرازم ماکارونی می خوری؟

آراز - نه ... من بز بزم، باید علف بخورم... ماکارونی هم مثل علفه دیگه... حالا می خورم!


5. من - یه لحظه میایی پسرم؟

آراز -  بزار برم یه ذره با باس*نم پیانو بزنم، کارم که تموم شد میام!


6. من - وای وای! شلوارت خیس شده... آبروم رفت! حالا می خوای بری جی*ش کنی؟

آراز - نه! آخه اگه جی*ش کنم آبروت میاد!


7. جایی مهمان بوده و دارد مهمانی را ترک می کند، منتظر میزبان است که باز هم تعارف به آمدن کند که نمی کند:

آراز-  پس من بازم بیام خونتون؟؟؟


8. من- میایی بازی کنیم؟

آراز- آره، ولی باید قلقلتم بیاد ها!


9. آراز (به مهمان): خوش آمدید، بفرمانید!!!


10. تپلویم تپلو، صورتم مثل پنیر!!!


11. یک توپ دارم گلگیه، سرخ و سفید و قهوه ایه!!!


12. حبیبم اگر خوابه، حبیبم رو می خوام... اومده حالتو، احوالتو، سیه روی تو (!!) ببیند برود!!


13. گل گل می خوره زمیهین ورزش!! (توضیح: حرف اضافه «تو» را حذف کرده و برای این که وزن شعر ربه هم نخورد آن هین(!) را اضافه کرده است).


14. من- تو آخه عسلی؟

آراز- نه... من آراز هستم!


پی نوشت: این نوشتار حاوی سخنان آراز است از زمان ثبت گفتمان پیشین (10) تا کنون.

* شیرین تر از این لب نشیندم که سخن گفت ---------- تو خود شکری یا عسلست آب دهانت : سعدی، غزلیات