داریم کم کم عادت می کنیم. این بار دلیل نامعلومی وجود داشت برای من که دل کندن را بی نهایت برایم دشوار کرد. حالا می توانم بدون اینکه ماه دلم به کسوف غم فرو شود آلبوم های عکس را ورق بزنم. نگفتم که گردهمایی قشنگی داشتیم؟ که آش خوردیم، هدیه گرفتیم، خندیدیم و بچه های هم را تحویل گرفتیم؟ نگفتم خوش گذشت؟ خوب الان می گویم....یک تشکر خیلی ویژه مدیونم به مادر مهربان کیاراد...

به ترتیب از راست به چپ: آراز، کیهان، کیاراد، مهراد، پریا

پی نوشت۱: کم کارم. کم کار می مانم تا مدتی. سرم که خلوت شود برمی گردم...

پی نوشت۲: عکس دلنشین بالا متعلق به هنر پروین عزیز است...

* آذربایجان دا ایزیم گالدی، ماهنی لاردا سوزوم گالدی،

من گئدیرم، گئدیرم، منیم سیزده گوزوم گالدی... یک آهنگ فولکلور شفاهی.

ترجمه: ردپایم در وطن و حرف هایم در شعرها جا ماند،

من می روم، ولی چشمانم فقط شما را می جوید (دلم را پیش شما جا گذاشته ام) ...