سلام نازنینم،

عزیز دلم، این روزها دلم گرفته است...

پاي پياده ميرود، قافله ي نگاه من
تا برسد به چشم تو، اي مه شا مگاه من
هزار حرف گفتني دارم و دم نمي زنم
كاش شود بخواني از پنجره نگاه من....
شب است خوشه و سايه ها
و جغدها خرابه ها ميان اين سياهه ها
فقط تويي پناه من فقط تويي پناه من......
وقت سفر عزيز من ساز به دست من نده
اسير مويه مي شود مخالف سه گاه من

پاي پياده ميرود قافله ي نگاه من
تا برسد به چشم تو اي مه شا مگاه من اي مه شا مگاه من
اگر چه رفته اي ولي قصه ي عشق ماندنيست
يا د تو مانده تا ابد، در دل بي گناه من 

آلبوم قلندروار عليرضا افتخاري، آهنگ "پاي پياده"

دلگیر توام. آخر هنوز هم انگار من همان جنین خفته در درون توام، هنوز هم از بوی آغوش تو مستم مادرم... هنوز هم چادر نمازت صدای تو را یدک می کشد... هنوز هم نبودنت مرا داغی است بی درمان. بگذریم از نداشته هایمان...

کار جدی ام مدتی است شروع شده. هر روز از ۹ صبح تا ۶ عصر ـ شاید گاهی بیش و کم ـ سرکارم. بخشی از روز پشت رایانه ام نشسته ام و با نرم افزارهای ویژه که ورود مرا به تمام کتابخانه های دنیا و بایگانی مجله های علمی ممکن می کند در باره موضوع پایان نامه ام تحقیق می کنم. بقیه زمان را هم در آزمایشگاه پاکیزه و همراه دکتر فردریک و همکلاسی چینی ام "شیا" می گذرانم.

در رخت کنی که برای ورود به محیط آزمایشگاه طراحی شده است لباسهای خاصی به تن می کنیم که از فرق سر تا نوک پايمان را مي پوشاند و محيط داخلي را از گرد و خاك و آلودگي هاي بيرون مصون نگه مي دارد. در اتاقهاي داخلي همه با اين لباسها آمد و رفت مي كنند و تا عادت نكرده باشي يه نظرت مي رسد كه در كره مريخ تردد مي كني! هواي داخل آزمايشگاه با سرعتي غير قابل باور از درون فيلترها مي گذرد و دهها بار سريعتر از مكان هاي عادي تصفيه مي شود...اگرچه گازهاي بسيار سمي همچون آرسين و فسفين داخل راكتورها در جريان هستند ولي تمهيدات سختي در جريان است كه اطمينان حاصل شود هيچگونه نشتي به هواي اطراف ندارند. با اينهمه مادرجان نگران پسرم بودم كه ممكن است حتي كوچكترين مقادير اين فرآورده هاي سمي بر روي رشد ذهني و جسمي اش موثر باشد. براي همين با دكتر "سون" كه يكي از مسئولين مستقيم آزمايشگاه پاكيزه است بحث مفصلي داشتم. عزيزم بنا به دلايلي نمي خواهم در محيط كاري ام اشاره خاصي به بارداريم داشته باشم ولي تا وقتي كاملا رك به دليل نگرانيم اشاره نكردم نتوانستم جواب قانع كننده اي از او بگيرم. بنا به اصرار من تصور كرده بود به نحوه اداره و كنترل سلامتي در آزمايشگاه پاكيزه اعتماد ندارم. ولي با طرح موضوع، خيلي از مسايل حل شد... طبق آمار در ۵ سال اخير ۳ نفر خانم باردار هم شرايط من در اتاق پاكيزه فعاليت دراز مدت داشته اند و دكتر به طور خصوصي اضافه كرد كه همسرش تا ماه هشتم بارداري در اتاق پاكيزه مشعول كار بوده است. از آنجايي كه عكس دختركي سياه مو و خندان ۶-۵ ساله ای را روي ميز كارش ديده بودم، كلي دل و جرات گرفتم. با اينهمه دكتر سون اضافه كرد كه حتما بايد از حمل وسايل سنگين و كاري كه همراه با فشار عصبي باشد خودداري كنم، ولي اينها مايه نگراني من نيست مامان...        

مامان، روز پنجشنبه به دعوت مركز بهداشت براي انحام تمرينات ورزشي راهي آنجا شدم. ده نفر بوديم در زمانهاي مختلف بارداري... بايد مي ديديمان! ده نفر با رنگهاي مختلف و از نژادهاي گوناگون با ده فرشته پنهان در وجودشان. ليزا به عنوان ناظر مركز بهداشت هم آنجا بود و مربي مان كه از قضا ايراني هم از آب درآمد كلي برايمان حرف زد و گاه ليزا و گاه خود مربي ورزش مريم برايم ترجمه مي كردند تا بدانم جريان از چه قرار است.  قبل از هرچيز برايمان توضيح داده شد كه اصولا به چه دليل حتما بايد ورزش كنيم و براي سالم ماندن جنين، لازم است از چه كارهايي در حين ورزش خودداري كنيم (كه پريدن و دويدن يكي از آنها بود و آراز مرتب لگدم مي كرد كه ببين!) اصلا تصور نمي كردم اينهمه به من خوش بگذرد. احساس شادابي مي كردم و مي دانستم كه آرازم هم كاملا سرحال است اگرچه آن لحظه آرام بود و به صداي موزيك گوش مي داد. اگر بشود دوست دارم تمريناتي را كه برايمان مجاز دانسته و همانجا آموزشمان دادند انجام دهم، و هر دو هفته يكبار بازهم ورزش دسته جمعي خواهيم داشت... 

مادرم، پسرم عاشق موسيقي است مخصوصا عليرضا افتخاري... اذان را هم به روش خودش دوست دارد دقيقا مثل تو، صدايش كه در خانه مي پيچد آرام آرام مي شود و سراپا گوش. به گمانم حتي نفس هم نمي كشد... مامان جان لطفا گاهي به فكرم باش كه دمي بي تو و ياد تو نيستم و سلامتي و تولد آسوده پسرم را از خداي مهربانت بخواه...

با پسرم: عزيزم، جایی که خیال آمدن به آنجا را داری، جهانی است سراسر رنج و شکوه، که بیش از هر چیز دیگر انسانها آن را برای هم غیر قابل تحمل می کنند... اگر روزی فرا رسید که انسانی را دیدی که رنج می کشد و ترکش کردی بی آنکه چیزی برای گفتن داشته باشی بدان که دیگر نمی توانی آدمی باشی. تو هم قطعه ای از این جهان خواهی بود و می توانی تا محدوده مرزهایت تغییرش دهی. پس هرگز در قبال دیگران و آزردگی هایشان بی احساس نباش پسرم. ترانه ای که بسیار دوستش داری و با شنیدنش با تمام وجودت در برابر نتهایش واکنش نشان می دهی برایت لینک می کنم. تقدیم به تو و همه کودکانی که یکروز صاحبان مسئول این جهان خواهند بود و به این امید که همین قدرصادقانه و با همه مشت گره کرده ات برای رفع دردهای بشری بکوشی...

http://www.youtube.com/watch?v=R-T6WAgJnm0

You can tell from the lines on her face. You can see that she'd been there. Oh think twice. It's just another day for you and me in Paradise. Ah no, there must be something you can say...