تا چند وقت دیگر، آراز کوچولوی ما می شود دانش آموز کلاس اول در سیستم آموزشی اینجا. با اینکه در سال های نخست، هدف آموزش علوم به بچه های دبستانی نیست و بیشتر رفتارهای اجتماعی مورد توجه است، ولی ذهنمان مدتی طولانی درگیر برهم کنش چندزبانگی و کیفیت آموزشی بود. در همین راستا جلسه خیلی مفیدی داشتیم با یک گفتار درمانگر با تجربه. دوست عزیزی که وقتی برای ما کنار گذاشت تا آراز کوچولو را از نزدیک ملاقات کند و توانایی ها و کاستی های احتمالی اش را بسنجد.

خانم «میکه پ» مدیر یک آموزشگاه تربیت مدرس است. هدف اصلی این مجتمع آموزشی تربیت معلمانی است که با کودکان دارای مشکلات زبانی و ذهنی (همچون دیسلکسیا و لکنت) سر و کار دارند. همچنین خود مولف کتابی است که در دانشگاه های این کشور تدریس و برای آموزشیاران توصیه می شود و مجموعه جامع و کاملی است درباره تکامل زبانی کودک از تولد تا بلوغ.

خوشبختانه میکه بر مبنای مصاحبه و گفتگویش با آراز، پیشرفت های زبانی اش را در حد خیلی خوب یا فراتر از حد انتظار توصیف کرد و گفت که نگرانی مان برایش بی مورد است. برای نتیجه گیری سه دلیل عمده آورد: توانایی آراز در درک مفهوم مکان، اشخاص و امکان پیش برد مکالمه ای ساده در زبان داچ. میکه از ما خواست که روشی را که در پیش گرفته ایم ادامه دهیم (من همیشه به زبان فارسی و پدرش معمولا به ترکی صحبت می کند. ترکی زبان مشترک خانواده است و داچ زبان جامعه و مهد کودک آراز است) و موفقیتمان را بسته به استمرارمان دانست. او این امر را طبیعی تلقی کرد که آراز با اختیار خودش زبان فارسی را برای گفتگو انتخاب کرده است. میکه می گفت دقیقا به همین دلیل است که زبان اصلی انسان زبان مادری نامیده می شود، چرا که مادر شخص اول در یادگیری زبان است و بیشترین تعامل زبانی را با بچه دارد.

این پست برداشت های من از کمک های فکری «میکه» عزیز است که ممکن است به درد همه بچه های دوزبانه بخورد:

1. در حدود چهارسالگی کودک این توانایی را پیدا میکند که بین دستورهای گرامری چند زبانی که همزمان در حال آموزش آن است فرق بگذارد و همچنین در این زمان است که تارهای صوتی و پیوندهای عصبی-زبانی اش تکامل لازم را پیدا می کنند برای تفکیک اختیاری آواهای زبانی.

2. در حدود سن نه سالگی کودکان چندزبانه توانایی بالاتری در آموزش زبان های دیگر و ریاضیات از خود نشان می دهند.

3. برای آموزش زبان دوم بهترین راه، کمک گرفتن از کسانی است که آن زبان، حکم زبان مادری را برایشان دارد. بهتر است پدر و مادر به زبانی با کودک صحبت کنند که به چگونگی و تلفظ آن آشنا هستند در غیر این صورت لهجه نادرست والدین به نوآموز منتقل می شود. این خطر تا 4 (در برخی موارد تا 7) سالگی که گوش کودک هنوز به اندازه کافی با نواهای درست نواخته نشده است و آماده پذیرش همه شنیده ها است، بیشتر است.

4. کودکانی که با برخورد شدید و نادرست پدر و مادر در نحوه صحبت مواجه می شوند با خطر بیماری های تکلمی مانند لکنت مواجه هستند. گوشزد کردن مستقیم یک اشتباه زبانی روش درستی برای یادگیری نیست. بهتر است کلمه نادرست در جواب به صورت درست تکرار شود. (مثال: آراز می گوید: من تُلُپ نمی خوام!، من می گویم: فهمیدم، پس شما تُرُب دوست نداری.) گوش و هوش شنوایی کودک به تدریج خود کلمه ها را به شیوه طبیعی صیقل داده و وارد دانش گویایی اش می کند.

5. یکی از بهترین راه های فراگیری برای بچه ها استفاده همزمان از شنوایی و بینایی (و بقیه توانایی های بشری احتمالا!) است یعنی همان کاری که با کتاب ها می شود انجام داد. در این روش کودک شکل ها را می بیند و نام آن را از طریق بزرگتری که کتاب را می خواند می شنود و هر دو جمله هایی درباره آن شی رد و بدل می کنند که به تعمیق کلمه و فهم آن کمک می کند.

6. در راستای مورد پنجم، تماشای تلویزیون هم می تواند راهی برای آموزش زبان دوم باشد ولی شرایط خاصی باید بر آن حاکم باشد. می توان گفت که رها کردن کودک در جلوی تلویزیون تاثیری بر یادگیری زبان ندارد زیرا زبان با تعامل و به کار گیری مستمر و در ارتباط با اشخاص انسانی آموخته می شود. به این منظور لازم است یک بزرگسال هنگام تماشا کنار کودک بنشیند و تصویر دیده شده را حلاجی کند و با کودک دراین باره گفتگوی دو جانبه برقرار کند. (این مطلب تنها درباره آموزش زبان مطرح است و سایر جنبه های مفید یا مضر تماشای تلویزیون اینجا مطرح نیست.)

7. ارتباط نزدیک بین توانایی های گفتاری و هوش کودکان امری ثابت شده ولی یکجانبه است. به این معنی که کودکی که در سن دبستان بهره هوشی و توانایی های کمتری نسبت به همسالان خود دارد، معمولا تاخیر در شروع صحبت را در تاریخچه زندگی خود دارد و بزرگسالان باهوش، معمولا کودکانی باهوش از نظر زبانی بوده اند ولی چنین توانایی به هیچ عنوان نمی تواند معیاری برای قضاوت در نوپایان باشد چرا که به غیر از هوش ده ها عامل موثر در گفتار وجود دارد، همانند کیفیت و کمیت برقراری ارتباط با محیط، پرحرف بودن پدر و مادر، حضور خواهر و برادر دیگر در خانه، جنسیت (دخترها از هر دو نیمکره مغز خود برای صحبت استفاده می کنند، همچنین هورمون تستسترون در پسرها کلیه شاخصه های رشد را به تاخیر می اندازد). چه بسیارند کودکان باهوشی که دیر زبان باز می کنند.   

8. این کشور تنها در سال های اخیر است که برنامه های مدونی را برای افزایش توانایی های کلامی معلمان پیریزی کرده است و بنابراین در حال حاضر همه معلمان این امکان را ندارند که با کودکانی که دارای کاستی هایی در زبان هستند برخورد مناسب و به جا داشته باشند. نکته بارز مثبتی که می تواند این کمبود را جبران کند، حضور مربیان intern begeleider در سیستم آموزشی است. وظیفه این فرد (یا افراد) زیر نظر گرفتن تک به تک بچه ها و فرایند یادگیری آنها، نحوه برقراری روابط اجتماعی و احساسی و همچنین چگونگی صحبت در دانش آموزان چندزبانه است. گزارش های منظم مربی اینترن بخلایدر به معلم و والدین می تواند کمک موثری در برطرف کردن نارسایی های ارتباطی بچه ها باشد.

پی نوشت: مهدیه عزیز مادر آلینا جان، پستی درباره مهاجرت گذاشته است. (بلاگفا امکان پیوند گذاری را دربراوزری که کار می کنم فراهم نمی کند).