یکی از روزهای بهار یک دوست عزیز به خانه ما آمد و دعوت پوست کنده مان را جهت دوست یابی لبیک گفت! این مهمان کوچولو، مهبد بود. مهبد ما دوست داشتنی، شیرین و ماجراجو بود، اعتماد به نفسی عالی داشت و خدا می داند که آراز چقدر از آشنایی اش مشعوف شد! برای ما روزی خاطره انگیز و به یاد ماندنی شد آنروز، به خاطر حضور خانواده مهربان و صمیمی مهبد.

آخرین روزهای بهار ما هم گره خورد به دیدار دوباره پویان کوچولو. مهمان خانه شان شدیم و لذت وافری بردیم از مهمان نوازی عالی و بی عیب و نقصشان. مهارت های زبانی پویان شیرین زبان پیشرفت زیادی کرده بود به نسبت سن و معضل دو زبانه بودن، و با فهم عمیقش مرا متعجب می کرد. پویان رویایی بود، حساس و درون گرا. چقدر از بازدیدنش خوشحال بودیم! بعد از آن هم پدر و مادر مهمان نواز پویان (یا به قول آراز پویان جان!) برای ما روز قشنگی ساختند در ساحل دیدنی شهر بندری شان... متشکرم دوستان.

توضیح تصاویر: مهبد و آراز - آراز و پویان

این پست  زرافه عزیز برای من یادآوری تلخی بود از جنبه های ناخوشایند ایرانی بودنم! این یکی از آن معدود ویژگی هایی است که به پیشانی خیلی از ما ایرانی ها داغ شده و بدناممان کرده است، مدام هم خود را از آن مبری می دانیم و به دیگران وصله اش می کنیم..... این صفت منحوس دگرباش ستیزی!

از نظر ما ایرانی ها هرکس که نوع دیگری فکر و زندگی کند موجود پست تری است. اگر مسلمان باشیم و دستمان برسد اول ریشه آتیست* ها را می کنیم و پیروان سایر مذاهبی ظاله را زنده زنده می سوزانیم. بعد نوبت می رسد به بقیه ادیان الهی! اگر آن ایرانی هستیم که پیرو شریعت دیگری هستیم که مسلمان ها حتما سوسمار خور و عقب مانده اند و دلیل همه بدبختی ها! پارس زبان اگر باشیم بقیه مردم را با صفات ناشایست می خوانیم** و در تیر و طایفه دیگری اگر زاده شده باشیم فارس ها می شوند شوونیست***! اگر در راس حکومت قرار بگیریم زیر آب احزاب را می زنیم و می رسیم به این نقطه که به خود اجازه می دهیم دیگران را برای دگرگونه بودن مجازات کنیم. در پوستین اپوزیسیون اگر باشیم هم اشک تمساح می ریزیم تا به قدرت برسیم و همان کاری را بکنیم که آنها کردند! در زندگی خصوصی که واویلاست. هر نقشی که داشته باشیم حرف فقط حرف خود ماست و از حداکثر ظرفیت نقش مان کمک می گیریم برای حذف دیگران از صحنه! اگر مادر شوهریم عروس را که جور دیگری فکر می کند یا به نظر می رسد آزار می دهیم، اگر عروسیم مادر شوهر را می کوبیم که ذهنش کهنه شده و اگر باجناقیم، بدگویی پشت سر همتایمان را از واجبات می شماریم... اصلا خیلی از ماها نمی دانیم که زندگی مشترک به معنی احترام به موجود انسانی دیگری است که فرهنگ دیگری برخاسته است.

حالا که مادر شده ایم، خدا نکند که کسی بیاید و بچه اش را جور دیگری غیر از ماتربیت کند و قبله خانه اش سوی دیگری داشته باشد. اگر بچه مان را مهد می گذاریم و سرکار می رویم، پس نتیجه گیری این می شود که مادرانی که در خانه نشسته اند عقب مانده و املند، و اگر زن خانه هستیم، کوس رسوایی بی عاطفگی و سنگدلی مادران شاغل را بر بام ها می زنیم. اگر تصمیمان به تک فرزندی باشد حتم می کنیم که بقیه آدمها ذکاوت کافی نداشته اند برای به دنیا نیاوردن بچه های بعدی یا از روش های درست پیشگیری استفاده نکرده اند و اگر برعکس، که حتما تک فرزنددار ها خودخواهند که دوستی برای روز مبادای کودکشان دست و پا نکرده اند. بچه بقیه مادرها یا کم وزنند یا چاق، یا کم هوشند یا بی مزه. یا سیاه سوخته اند یا شیربرنج بی مزه. یا لوسند یا مورد بی مهری قرار گرفته اند. یا تهاجمی اند یا خجالتی. خدا را هزار مرتبه شکر این فقط بچه ماست که قرار است آقا یا خانم دنیا شود و نبوغش دنیا را تکان بدهد. اوست که خوشگل ترین و خوش تیپ ترین و با مزه ترین و باهوش ترین بچه دنیاست و ما هم که لابد بهترین مادر دنیا هستیم... اگر کسی جرات کند و چیزی بگوید که این خدای نکرده تصور ما در مورد بهترین بودن بچه مان یا خودمان زیر سوال برود حتما حالش را می گیریم تا دلمان خنک شود!

ما به راحتی «دیگران» را به چوب توهین و تحقیر می رانیم، به جرم غیر از ما بودن!

با پسرم: آنقدر در چهار دیواری عقیده ها و باور هایمان مانده و فربه شده ایم و آنقدر ذهنمان را به روی ایده های تازه بسته ایم که وجودمان دارد می پوسد از این کهنگی مهوع.... زندگی مان در مسابقه فقط من، فقط روش من، فقط ایده من، فقط سلیقه من دارد هدر می شود، دنیای به این بزرگی را که برای همه رنگ ها و اندیشه ها و عقیده ها جا دارد به کام دیگرانی که متفاوتند تلخ کرده ایم.... فقط کافیست یک نظر کوچک بینداریم از چشم اندازی دیگر. کافیست بدانیم که اندیشه انسانهای دیگر هم دقیقا به همان اندازه برایشان محترم است که مال ما برای خودمان: به همین سادگی.

عزیزم! آرمانشهری را که همه دنبالش هستیم قرار نیست کسی برایمان هدیه بیاورد. خودمان باید بسازیمش. باید بخواهیم. برای شروع می توانیم احترام و پذیرش آدم هایی را که غیر از ما زندگی می کنند و می اندیشند، در حرف و عمل تمرین کنیم.

* آتیست: خداناباوری.

** تو ای بیمار نادانی، چه هذیان و هدر گفتی --- به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر گفتی.

قمی را بد شمردی، اصفهانی را بتر گفتی --- جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی

تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن --- الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من --- استاد شهریار

*** شوونیست: یک باور غیر منطقی وستیزجویانه مبنی بر بهتر بودن شهر یا سرزمین مادری.