یک روز در باغ وحش دهکده خوشحال*
این باغ وحش را روی همرفته دوست داشتیم. حیف آن زمین بازی اش که به اندازه یک خانه چند طبقه خیلی بزرگ بود و فرصت بازدیدش برایمان فراهم نیامد! نکته های مثبت دیگری هم بود که به نحوی متمایزش می کرد از سایر مجموعه های حیوانی. کاملا می شد فضای دوستانه را که مخصوص کودکان طراحی شده بود حس کرد. دالان های پیچ در پیچی که به اندازه و سایز بچه ها طراحی شده بود و آنها را می رساند به لانه های موش کور؛ سرسره ای که در شکم نهنگ بود تا ابعاد تاریک و بزرگ آن جا نمایش دهد و دیدار صرف را تبدیل کند به هیجان و انرژی کودکانه؛ امکان تماس نزدیک با حیوانات هرجا که امکانش بود و تمایل موجود و انسان هردو وجود داشت (لحظه قشنگی بود برای همه، وقتی یکی از همستر های آفریقایی از پشت حصار چند سانتی متری، گوجه فرنگی ساندویچ آراز را از دست خودش گرفت و چپاند توی لپ های قلمبه اش!)، سکوی های مخصوص کودک پشت دیوارهای شیشه ای. آن نیمکت های رو به باتلاق فلامینگو ها که می شد رویشان نشست و مگنوم طلایی کارامل دار خورد و پاعوض کردن صورتی شان را به سیری تماشا کرد. اگر چه نمایش زنده پرندگان را به خاطر ازدحام و نداشتن دید کافی به مذاق آراز خوش نیامد، ولی منی که برای اول بار در عمرم دعوای کرکس ها را از نزدیک بر سر مردار می دیدم مات مانده بودم از وحشت خام و پرهیبت آن صحنه.... پرواز طوطی ها و عقاب هایی که با کلک های هنرمندانه بازی دهندگان و به فاصله چند انگشت از بالای سرهامان عبور می کردند که جای خود دارد. فیل های آسیایی با بوی تند وحشی شان عشق اول و آخر پسرم شدند، با آن دم و دماغ های رقصان لابلای علف های خشک...
دالان آبی آکواریومش بی نظیر بود... هرگز به اندازه آن ساعتی که در این تالار قدم زدم نتوانستم شکوه فرضی یک اقیانوس را درک کنم. با لاک پشت هایی که بالای سر ویراژ می دادند یا کوسه هایی که به تن آسایی دم می جنباندند، وقتی که نور خورشید لکه تابناک دوری بود آنسوی صدها تن آب، حتی صرف حضور در آن فضای وهم آلود لذتی ناگفتنی داشت. اگرچه بیشتر ساکنان باغ وحش توی لانه ها و خانه هایشان رخ نهان کرده بودند از سرمای سوزناک هوا.
نکات آزار دهنده ای هم بود البته. باغ وحش داخل شهر قرار داشت و گاهی وقت ها می شد صدای بوق و همهمه شهر را شنید. گمان نمی کنم هیچ شیر یا پلنگی در دنیا باشد که از گرومپ گرومپ مترو در قلمرو شاهانه اش خشنود شود....
توضیح تصاویر: آراز در کیسه کانگرو - آکواریوم اقیانوسی - شنای دسته جمعی و هارمونی حیرت انگیز ماهی ها - آراز وقتی که از موجودی خوشش می آمد اول یک دل سیر تماشایش می کرد و بعد می نشست و می گفت: «آنا عکس بگیر!». این یکی را با سمورها گرفته است- لاک پشت های غول پیکر گالاپاگوس.
* معنی لغوی کلمه بلی دورپ که اسم اصلی باغ وحش است.
لیلی یک مادر است، یکی از هزاران.