همه آفريده هاي اين جهان
* ناگفته پيداست كه آراز ما چقدر عاشق حیوانات است. تک تکشان را به اسم می شناسد. مجسمه پلاستيكي كه از حيوانات دارد از محبوب ترين اسباب بازي هاي اوست. هر روز سر سفره به چند تا از نورچشمی هایش غذا می دهد یا توی لیوان شیر غرقشان می کند! حیواناتش اما همه باهم مهربانند. همدیگر را به هر مناسبتی می بوسند و ناز می کنند. گاهي هم البته پيش مي آيد كه در خدمت كنجكاوي هاي صاحبشان قرار مي گيرند و به اين سو و آن سو پرتاب مي شوند. از دیدن مهارتی که در تشخیص عکس و تصویر و شكل کارتونی شان (حتی در اولین برخورد) از هم دارد فوق العاده مشعوف می شوم. به خصوص از این که فرق اردک و غاز و قو را می داند و اسب آبی را با کرگدن اشتباه نمی کند به خودم می بالم! اعتراف می کنم که تا سالهای دبستان من اینهمه را نمی دانستم.
|
|
نگویید |
بگویید |
تلفظ |
توضیح |
|
1 |
فيل |
فيل |
Fil |
|
|
2 |
ميمون |
مي |
May |
|
|
3 |
ببر |
بب |
Bab |
|
|
4 |
ستاره دريايي |
د |
ِDa |
|
|
5 |
بعبعي |
ب ب |
Baba |
|
|
6 |
ماهي |
ما |
Ma |
|
|
7 |
گورخر |
گي غا |
Gigha |
|
|
8 |
گاو |
گاف - مو مو- كو |
Momo- Gaf - Koe |
Koe is Dutch |
|
9 |
خوك |
خ... |
X… |
|
|
10 |
جوجه |
جوجو |
Jojo |
|
|
11 |
مرغ |
قيدا قيدا |
Gidagida |
|
|
12 |
گربه |
پيشي |
Pishi |
|
|
13 |
دلفين |
د |
Do |
|
|
14 |
كوسه |
كوسو |
koosoo |
|
|
15 |
غاز |
گاس |
Gas |
|
|
16 |
اردك |
اقيدو - eendjes |
Agidoo |
Eendjes is Dutch |
|
17 |
گوزن |
عوض |
Avas |
|
|
18 |
خرس |
خس |
Xes |
|
|
19 |
فك |
فك |
Fok |
|
|
20 |
اسب |
ابس |
Abs |
|
|
21 |
لك لك |
كا كا |
Ka ka |
|
|
22 |
عنكبوت |
عنكي |
Akii |
|
|
23 |
مگس |
ويز ويز |
Vis vis |
|
|
24 |
كانگرو |
كاگ |
Kago |
|
|
25 |
نمس هندي |
نمس |
Nams |
|
|
26 |
طوطي |
طو |
Too |
|
|
27 |
قورباغه |
قوووو |
Goo |
|
|
28 |
بز |
بس |
Bos |
|
|
29 |
پشه |
پش |
Pasha |
|
|
30 |
اسب آبي |
ابسا |
Absa |
|
|
31 |
شتر |
ش |
Sho |
|
|
32 |
سگ |
هاپو |
Hapoo |
|
|
33 |
خروس |
قولي قولي |
Gooli gooli |
|
|
34 |
سنجاب |
س |
Sa |
|
|
35 |
زرافه |
وس |
Vas |
|
|
36 |
شير |
شيي |
Shie |
|
|
37 |
قو |
گو |
Ghoo |
|
|
38 |
دايناسور |
داس |
Dass |
|
|
39 |
قارقا |
قاقا |
Gaga |
تركي |
|
40 |
خرچنگ |
- |
- |
به محض شنيدن اين كلمه مثل خرچنگ شروع به حركت به طرفين مي كند و و دست هايش را مثل چنگال هايش را باز و بسته مي كند! |
* می شنوم که آراز دارد با کسی صحبت می کند. یواشکی توی اتاقش سرک می کشم. روی صحبتش با مگسی است که روی اسباب بازی اش نشسته است. با صدایی که تحکمی پر از ادب در آن موج می زند برایش سخنرانی می کند و پنجره را نشانش می دهد. هر بار خودش به طرف پنجره می رود تا مگس کاملا خرفهم شود که چه می گوید... در پایان هر جمله پر آب و تاب می گوید: گئد!!! (ترکی: یعنی برو دیگه!)
* مدتی است با پسر کوچولویم جلسه های گفتگو برگزار می کنیم. این طوری که روبروی هم می نشینیم. سر صحبت این طور باز می شود که من می پرسم: "پسرم نظر شما در مورد فلان نکته چیه؟" بعد می نشینیم به بحث: سیاسی، فرهنگی، ادبی، هنری، روزمره! دست هایش را تکان می دهد. کله اش را متناسب با لحنش. کف دست هایش را نشانم می دهد. لحنش حس های مختلفی را منعکس می کند. نا امید، خوشحال، منطقی و عصبانی. متاسف مي شود و نیشخند می زند. گاهی سرش را به طرفین تکان می دهد و مایوس می شود که چرا نمی فهمم! بعد منتظر جواب می ماند. من هم كاملا جدي حرف های خودم را می زنم! آخرش اين اوست كه مجابم می کند! توی جمله هایش دو تا کلمه را حتما می شنوم: اردک و گاو!!!
* چند وقتی است که آراز کوچولوی ما دچار عارضه تلویزیون زدگی شده است... آنهم برنامه های حیات وحش! اصلا اگر کوسه و فیل و عقاب نبیند روزش شب نمی شود. نمی دانم چه سحری در این تصاویر متحرک هست که در آستانه یکسال و نه ماهگی پسرم را به دام انداخته است. هر کاری از دستم ساخته است انجام می دهم که از این پدیده نامیمون دورش کنم. حواسش را پرت می کنم، کنترل تلویزیون را از دم دست دور نگه می دارم و خودم تقریبا هرگز بازش نمی کنم. اما در نهایت هیچ تاثیری بر روی علاقه اش نداشته است. اگر کسی راه حلی می داند مشتاقانه آماده شنیدنش هستم....
* درباره پست قبل شايد توضيح كوتاهي لازم باشد. از ديدگاه من نه هر كسي كه بچه اي را به دنيا آورده پدر/مادر است و نه الزاما هركسي كه بچه اي داشت در گروه والدين تحت فشار قرار مي گيرد. كما اينكه من هم اميدوارم بعد از چند سال كه پسرم دوران خردسالي را پشت سر گذاشت زمان بيشتري براي فعاليت هايي كه ذكر كردم داشته باشم.
آنچه که می خواستم بگویم نیازی است که بخشی از جامعه انسانی (یعنی آن بخشی که پدر/مادر بچه های خردسال هستند) به درک و حمایت سایر انسانها دارند. یک مثال: کسی که به هر دلیلی مسئولیت نگهداری از یک کودک را به عهده ندارد زمانی که در یک اتوبوس نشسته است ممکن است از صدای بهانه گیری بچه بغل دستی اش عصبانی شود. ممکن است فکر کند که سکوت و آرامش حق اوست. شاید هم حق داشته باشد. اما چه بخواهد و چه نه بچه ای که کنارش نشسته است آینده ساز است و بخشی از جامعه ای که همان انسان هم در آن خواهد زیست.
هیچ کدام از ما حق نداریم خود را منفک از بخش های دیگر جامعه بدانیم، به این بهانه که در شرایط موجود انسان همسایه مان دخیل نبوده ایم. سرنوشت ما به هم وابسته است. كج خلقي هاي آن كودك همانقدر كه به مادرش مربوط است به همه آدم هايي كه در آن اتوبوس نشسته اند هم ارتباط پيدا مي كند. من به عنوان یک مادر خسته و کلافه دلم می خواهد بغل دستی ام خود را در سرگرم نگه داشتن بچه من سهیم بداند و به جای اخم و تخم کمکم کند که آن چند دقیقه طولانی برای همه مان آرمش بخش شود.
تو کز محنت دیگران بی غمی ---- نشاید که نامت نهند آدمی
لیلی یک مادر است، یکی از هزاران.