عزیز دلم!

چند سال گذشته از آن روزی که دور افتادم از آغوش پرمهرت؟ سی ام مرداد ماه چه سالی بود؟ چند سال فاصله هست از آن نجوای عاشقانه "خدایا دخترم لیلی را به تو می سپارم؟" کی بود آن شب طولانی که تا صبح خوابمان نبرد و نشستیم به حرف. حتی همان لحظه هم گمت کرده بودم. همان جایی که می گفتی کمردرد امانت را بریده است. از کجا باید می دانستم که سرطان انگشتان پرمویش را لای مهره های ستون فقراتت می گرداند؟ از کجا باید می فهمیدم که شب آخری است که می بینمت؟ چطور حدس می زدم که سه ماه بیشتر تا تولد واپسینت فرصت نیست مادر؟ بگذار بگویند که دیوانه ام. اما هنوز هم دلم می خواهد بویت کنم. هزار بار. و تو زیر گوشم بگویی: "بالامدی، الله بالامدی"*. از همان ها که هر روز می گویم : به پسرم. می گویم و لابلای موهای عسیلنش دنبال رایحه تو می گردم. مادر... مادر.... مادر...

با پسرم: اگر يكروز دانستي كه باران را دوست نداري، اگر باران را نفهميدي، يكروز كه آسمان دلش شور گريه داشت دوچرخه ات را بردار و بزن به دل دشت. پسر كوچولوي دوست داشتني ات را كه دو تا چال لپ داشت و يك بغل محبت صاف بي موج، بگذار توي تريلر پشت دوچرخه و بوسه اي از موي عطرآگينش بردار. پيش از رفتن مطمئن شو كه باران پسرت را خيس نمي كند، اما او خوب مي تواند تماشايش كند. بپر روي زين و پا بزن. بگذار باران سلولهاي روحت را بشويد و زنده ات كند. بگذار باران بزند بر هر چه دلتنگي و اضطراب و بدخلقي است. بگذار باران پاكت كند. براي پسرت آواز بخوان و مكث كن تا با آن صداي نازكش همراهيت كند. وقتي خنده آسمانی اش در هواي خيس پيچيد، دنيا برايت آفتابي مي شود. خورشيد سعادت مي درخشد از وراي آنهمه ابر... اگر مي خواهي عاشق باران شوي، پسرت را با خود به تماشاي باران ببر. اگر مي خواهي جهان را با همه زيبايي اش درك كني،‌ كودكت را دوست داشته باش و آنوقت اجازه بده که مهرت به او در گوشه گوشه دنیایت جاری شود.

پی نوشت ۱: واکسن یک و نیم سالگی با دو ماه تاخیر تزریق شد. گریه هایش را با نشان دادن عکس یک زرافه در حال بوسیدن بچه اش آرام کردیم. پسرم مطب دکتر را با کارهای دوست داشتنی اش روی سرش گذاشت. خانم دکتر ریتا وقتی راجع به میزان فعالیت پسرک سوال می کرد نگاهی خنده ناک انداخت به او که کاملا مستقل رفته بود روی میز و داشت سیم های پشت کامپیوتر را می کشید! منتظر جواب من نماند و نمره کامل را به او داد. وقتی آراز قهرمان همه هفت مکعب توی صندوق را با هر دو دست و با مهارت چید و چند کلمه داچ را با دکتر بلغور کرد همه تیک های مثبتش را تا دو سالگی گرفت. غیر از قدش که یک نیم منحنی پایین آمده نگرانی دیگری نیست. واکسن بعدی سه ماه دیگر...

پی نوشت ۲: گزارش تحقیقاتی تمام شد. جلسه ماند برای بعد. غر زدنم نمی آید بس که نتیجه اش جالب توجه از آب درآمده است. عزیزانی که دل به غر خوش کرده اند انشاالله دفعه های بعد.

پی نوشت ۳: من باز هم نیستم مدتی. در پناه حق باشید.

* تركي: عزيزمه، خدايا فرزندمه...