باغ بهشت
عزیز دلم... چند هفته قبل کواکب و سرنوشت دست به دست هم دادند تا ما سری به بزرگترین باغ و نمایشگاه گل و گیاه جهان بزنیم در کوکنهوف هلند: اینجا. دلم پیش تو بود. می گفتم که آیا جایی که امروز در آنی شباهتی هرچند کوچک به این باغ دل انگیز شکوفه ها دارد؟ آیا هنوز هم مثل همیشه دور و بر گل های شمعدانی می گردی و بنفشه های ظلایی و سرخ را وجین می کنی؟ هنوز هم مثل روزگاران دوردست کودکی ام گلهای عروس و همیشه بهار را پیوند می زنی؟ روزی که در خانه ات را بکوبم، باز هم با دست های خاک و خاکبرگی که بوی رویش می دهد در را به رویم باز خواهی کرد آیا؟ آن روز انگار پیش تو بودم. چه بهاری، چه باغی! نوه کوچولوی دلبرت گل ها را نوازش می کرد و اگر گلپری افتاده به خاک می دید مصرانه بر می داشت و تلاش می کرد تا سرجایش بچسباند. آنقدر "گُ" گفت تا از نفس افتاد. لذتی داشت زیر آن رگبار ملایم گشتن در باغی که انگار شبیه خانه تو بود.
با پسرم: کوچولوی من!
دنیای بزرگ خشن بی شاخ و دمی داریم. بی رحم است و گاه دلازار. انسان موجودی است حسود، کینه توز و بدخواه. می کشد، ویران می کند، می شکند. همچون آفت افتاده است به جان این جهان و آبروی حیات را بر باد داده است با اینهمه زیانکاری!¤ فهمیده ام که چه چیز است که هنوز دنیایمان را سرپا نگه داشته است. تازه دانسته ام که با اینهمه ظلم و جوری که می رود چرا هنوز عشق فراموش نشده است، چرا دلسوزی و همنوع پروری را می شود دید، چرا گاهی قلب تپنده ای راه راست را بر می گزیند و محبت حقیقی همچون اخگری میان خاکستر بیداد و طعنه و نامردمی رخ می نماید. فرشتگانی هستند که اجازه خاموشی را به این آتش نامیرا نمی دهند. آنها با تمام هستی خود برای انسانهای دیگر می جنگند. پسرم بشریت همه داشته هایش را مدیون معلمان نخستینِ عشق است که نسل به نسل و سینه به سینه مهر را به همخونان خود می آموزند و پاسداران حقیقی این جهانند. ¤: مادران!
این بار را بر دوش من هم نهاده اند. افتخار می کنم به این گزینش گرچه باری است بس سنگین. من هم یکی از همین مبارزان آزادی و تربیت انسان آینده هستم. من هم یکی از همین میخ های نگهدارنده ام. به خودم می بالم و از تو که به من ایده و نیروی جنگیدن در جبهه نور و راستی را داده ای ممنونم. عزیزم! همه قلب و روحم را به تو داده ام تا مادر شوم. اگر جانم را هم یکروز همچون مادرم بر سر این معامله و مبارزه ام نهم ضرر نکرده ام.
¤ ان الانسان لفی خسر: و به راستی انسان زیانکار است، سوره والعصر، قران کریم
¤ یک تفسیر کاملا شخصی از کتابهای آسمانی: در سوره نبا قران از میخ ها یا اوتادی سخن به میان آمده که خداوند به حرمت آنان زمین را محافظت می کند و ارج می نهد. تفسیر مشابهی در انجیل و در فصل مکاشفه یوحنا وجود دارد و از انسانهایی یاد می شود که به حرمت نیکی در حق بشریت در قلمرو بهشتی خداوند خواهند زیست پس از روز داوری بزرگ.
لیلی یک مادر است، یکی از هزاران.