سال ها قبل بود که برای اولین بار اسم ماریا مونته سوری را شنیدم. می دانستم که روش آموزشی او یکی از متدهای متداول و پرطرفدار در اروپا و آمریکا است. وقتی فهمیدم که در شهری که من زندگی می کنم مدارسی هستند که آموزش و پرورش خود را بر همین اساس پایه ریزی کرده اند، علاقمند شدم که بیشتر بدانم. می بایست جایی را برای اولین سال تحصیل پسرم در دوسالگی ذخیره می کردم. بر اساس سیستم آموزشی کشوری که در آن زندگی می کنم کودکان تحصیل خود را در چهار سالگی شروع می کنند و بچه هایی که به مهد کودک نمی روند از دو سالگی ملزم به شرکت در کلاسهای آمادگی دو روز در هفته هستند. اطلاعاتم اما محدود و ناکامل بود و "متداول" و "محبوب" بودن نمی توانست برای سنگین کردن کفه ترازوی تصمیم گیری نهایی من وزنه ای محسوب شود. برای همین هم شروع کردم به کنکاش و مطالعه و شاخک!! هایم را آماده گذاشتم برای دریافت ارتعاشات!

ماریا مونته سوری در قرن نوزدهم متولد شد و اولین پزشک زن ایتالیایی بود که بعدها تحصیلاتش را در زمینه مردمشناسی و فلسفه ادامه داد و معلم شد. ماریا که خودش خاطره خوبی از دوران مدرسه اش نداشت تصمیم گرفت نوع دیگری از آموزش را روی کودکان امتحان کند که در آن هر بچه ای حق انتخاب داشته باشد برای آموختن آنچه که می خواهد و به این ترتیب آزادی را کشف و تجربه کند. او مسئولیت اداره مدرسه ای در بخش فقیر نشین رم را به نام "سرای کودکان" به عهده گرفت و با پیاده کردن شیوه آموزشی تازه اش در نهایت شگفتی متوجه شد اگر برخلاف روش تربیتی رفتارگرا ها آموزش کودکان با پاداش و تنبیه به زنجیره ای از دلسردی ها و دلزدگی ها تبدیل نشود، شوق و شور درونی کودکان برای یادگرفتن و کشف جهان هستی برای راهنمایی شان کافیست و همین کار را برایشان لذت بخش و دوست داشتنی می کند. او بعدها مطالعه های خود را در زمینه های روانشناسی، آموزش و پرورش و زبان آموزی کامل کرد و سیستم آموزشی فوق العاده اش را در طی جنگ جهانی دوم و بعد از آن در سراسر دنیا معرفی کرد و موفق بودنش را هم ثابت کرد. 

برخی از عقاید مونته سوری را از این وبلاگ با کمی ویرایش و تلخیص این جا می آورم. این نظریه ها برای من بسیار عمیق و آموزنده بود و پنجره جدیدی از دنیا را به عنوان یک مادر برایم گشود. حیفم آمد که آنرا با شما تقسیم نکنم:  

مرحله از تولد تا هفت سالگی مرحله ای است بسیار حساس که در آن کودک به صورت خودجوش تاکید بر نظم، پرداختن به جزئیات، به کار گیری دست ها، راه رفتن و زبان می آموزد. مونته سوری می گوید :"همه این فراگیری ها خودبخودی است و بدون معلم انجام می شوند و در سنین تا قبل از هفت سالگی انجام میشود و وقتی که کودک همه کارها را  به تنهایی انجام داد، ما تازه آن موقع او را به مدرسه می فرستیم و به عنوان یک کار بزرگ سعی میکنیم به او الفبا بیاموزیم ! همچنین ما گستاخی را به حدی میرسانیم  که تمام توجهمان را روی عیوب و کاستی های کودک  متمرکز می کنیم  که  در مقابل تواناییهای او بسیار ناچیزند."  او همچنین معتقد است بر حسب این که محیط زندگی کودک دارای تمدنی ساده یا پیچیده باشد، تار ذهنی او (ذهن کودک را به شبکه تار عنکبوتی شبیه است که در پی شکار لحظه ها و درک پدیده ها دام گسترده است.) کوچکتر یا بزرگتر خواهد بود و به او امکان رسیدن به هدفهای  بیشتر یا کمتر را می دهد. به این ترتیب غنی سازی محیط در این مرحله بسیار مهم است. کارهای عملی که این مرحله می تواند انجام گیرد «تمرینات زندگی روزمره» هستند و با کنار زدن حد و حدودی که معمولا بر بچه ها اعمال می شود و انجام مستمر این تمرین ها می توان او را به سوی استقلال و خودکفایی برد. در این مرحله از زندگی بردباری،دقت و تکرار مربی/ والد اهمیت فراوانی دارد. 

این که مدرسه محل ارائه آموزش است، یک دیدگاه است ولی در همان حین و با توجه به زمان بسیار زیادی از زندگی کودک در آن می گذرد می توان گفت محلی است برای آماده شدن برای زندگی. در این مورد مدرسه باید بتواند تمام نیازهای زندگی را برآورده سازد. تعلیم و تربیتی که مبتنی بر اصلاح کودک باشد یا او را مجبور کند ماهیت واقعی خویش را انکار کند، او را به طرف ناهنجاری ها سوق می دهد. با آموزش در شيوه ي مونته سوري، نه تنها كودكان را از كودكي طبيعي شان محروم نمي شوند، بلكه پيشرفت هاي ذهني و هوشي آنها را سرعت مي گیرد. کودکی دوران حساسي است كه يادگيري كودك به سادگي انجام مي گيرد و مغز او بيشترين واكنش را به محيط آموزشي دارد.

ماریا می گوید: "كودكان بايد معلم ما باشند؛ كودكان موجودات ضعيف و بي­دفاعي نیستند كه نيازهايشان تنها حمايت شدن و كمك گرفتن از ديگران باشد! آنها موجوداتي الهي­اند كه از لحظه­ي تولد یک زندگي درونی غنی دارند و به­ وسيله­ فطرت هوشمندي هدايت مي­شوند كه به آنها توانايي ساختن شخصيت انساني را مي­دهد. اين كودكان، بزرگسالان آينده هستند و ما بايد آنها را به­عنوان شكل­دهنده اصلي بشريت بپذيريم. بزرگ­ترين راز پيدايش ما در درون كودكی ما نهفته است و آنچه انسان را به كمال مي­ر­ساند در درون او متجلي است. بر این اساس وقتی بزرگ­ترها تمايلات طبيعي و حساس كودك را سركوب مي­کنند، در درون او مخالفت­ها و مقاومت هاي سرسختانه­اي را بيدار مي­كنند كه به انحطاط و بيماري­هاي رواني منجر مي­شود."

ماریا معتقد بود اشیائی که حواس کودکان را تحریک می کند و به آنان امکان فعالیت جسمانی می دهد، بسیار اثربخش هستند. ساختار خاص وسايل و كاربرد آنها در كلاس موجب افزایش خلاقيت در كودكان مي شود. با معرفي وسيله اي جديد، كودك هيجان زده مي شود و بعد از معرفي و شناساندن آن توسط معلم، تمام تلاشش را مي كند كه روي آن تسلط كامل پيدا كند. استفاده ي مناسب از اشيا در محيط آموزشي كودك امري حياتي است. ساختار در يادگيري كودك بسيار مؤثر است زيرا كودكان در ساختار، نظم و تكرار را مي بينند و احساس امنيت مي كنند. فعالیت های ابتدایی او به نخ کشیدن مهره ها، دوختن تکه پارچه ها و دگمه ها، وصل کردن مهره ها و به بند کشیدن شان بود. درمرحله بعدی او حروف الفبا را با قطعات چوبی ساخته شده بودند در اختیار نوآموزان قرار می داد و با این روش جالب خواندن و نوشتن را به بسیاری از کودکان آموخت. او همچنین به این نتیجه رسید که یکی از نکات مهم در رشد، حرکات ریتمیک است که باعث پرورش و رشد جسمانی کودک می شود.

تمركز به دقت و آرامش و گاهي اوقات نشستن نياز دارد. براي كودك بسيار مهم است كه با هدف ثابتي خود را مشغول انجام يك كار كه خود نيز آن را انتخاب كرده است، بكند. وقتي كه بچه ها كارشان را شروع مي كنند به محل و مكاني مناسب نياز دارند تا خود همه چيز را به طور عملي تجربه كنند. زيرا آنان ازطريق تجربه بيشتر از زماني كه به آنها مي گويند كه چه كار كنند، چگونه آن را انجام دهند و در كجا به كار بپردازند، رشد مي كنند. اما همچنان توجه به برنامه هاي آموزش فردي براي تك تك دانش آموزان كلاس از اركان اصلي اين شيوه است.

زمان كافي براي فعاليت هاي گروهي و رشد اجتماعي وجود دارد. كلاس هاي مونته سوري بايد كودك را تشويق به ايجاد رابطه ي هدفمند با ديگران در كلاس كند. به علت سن دانش آموزان، كمك هاي دوطرفه ي همكلاسي ها به يكديگر و احترام به استقلال كودكان تشويق مي شود، اما هرگز تحميل نمي شود. يك كلاس مناسب دربرگيرنده ي مكالمه، فعاليت هاي بيروني، موسيقي و حركت در كلاس است. 

وقت كافي براي بازي هاي تخيلي، موسيقي، هنر و خلاقيت وجود دارد. كودكان بايد داستان سرايي كرده و آن داستان ها را بازي كنند تا در آنها اعتماد به نفس رشد كند. بايد در كلاس ابزار هنرهاي بصري براي پرورش برخي خلاقيت ها فراهم شود. دكتر مونته سوري به وجود يك برنامه موسيقي اصرار داشت و معتقد بود كه موسيقي بخشي خاص از خلاقيت كودك را رشد مي دهد.

در كلاس آزادي هاي زيادي براي كودك درنظر گرفته شده است. اصل بنيادي شيوه ي آموزشي مونته سوري، آزادي كودك است. آزادي عمل فردي موجب رشد شخصيت و كمال دانش آموز مي شود. البته داشتن آزادي بيش از حد، براي مثال آزادي در استفاده از وسايلي كه هنوز برايش مجهول هستند و به او معرفي نشده اند، فقط ذهن كودك را مشغول مي كند. يك معلم خوب هميشه مراقب پيشرفت دانش آموزان است.

روي مهارت هاي زندگي هم تأكيد زيادي مي شود. كودكان راجع به انجام برخي كارهاي روزمره بسيار كنجكاو هستند. تمرين چنين فعاليت هايي توانايي هاي حسي، مهارت هاي حركتي، همكاري، قدرت عمل و اعتماد به نفس و استقلال كودك را رشد مي دهد.

به این ترتیب بود که ما هم پیوستیم به جمع علاقمندان به مونته سوری. بعد....

پی نوشت: این داستان ادامه دارد.