یک، دو، سه: بپر!
وقتي دكتربابالو مسئول سونوگرافي در آن روز داغ تيرماه دو سال قبل به من و محمد گفت كه مهمان عزيز مان يك پسركوچولو خواهد بود، يكي از سرسطرهاي كشف و شهود ما اين شد كه در طي سال هاي آينده، به نحوي درگير برنامه ريزي براي يك موجود پرانرژي و فعال خواهيم بود. بچه ها براي اينكه بتوانند خوب رشد كنند به فضاي زيادي برای بازی و تحرک زیاد برای گسترش مهارت هایشان نياز دارند و در اين ميان پسربچه ها بايد روش كار با عضله هايي را كه بزرگترو سنگين تر ازمال دخترها است ياد بگيرند. طبيعت ساختار وجودي شان را به نحوي طراحي كرده است كه حركت و رشد فيزيكي با سرعت سرسام آور (و البته تستسترون!) جزء جدايي ناپذير از سرشت و خلق و خوي آنهاست. از همان زمان بود كه ما تصميم گرفتيم ورزش را در زندگي روزانه پسرمان بگنجانيم. (برهان هايي به همين اندازه محكم و البته متفاوت وجود دارد كه ورزش را براي دخترها واجب مي كند).
دليل ديگري كه ما را بر آن داشت تا روي ورزش پسرمان سرمايه گذاري فكري داشته باشيم تصميم ما براي تربيت بچه اي با هوش متعادل بود. هوش، از بردارهاي همسو و همسنگ وليكن مختلفي تشكيل شده است و يكي از اجزا مهم آن كه مي تواند بر برآيند نهايي عميقا تاثير گذار باشد هوش حركتي-جسمانی یا Bodily-kinesthetic inteligence است ( یکی از انواع هوش بر اساس نظریه دکتر هوارد گاروند). به زبان ساده تر توانايي ما در نحوه به كار گيري و ارتباط با وجود فيزيكيمان يكي از معيار هاي مهم و نشان دهنده اندازه هوش ما است؛ حتي بدون در نظر گيري تاثير متقابل ذهن و جسم و اينكه به هر حال ذهن سالم براي پياده سازي ايده ها به يك جسم سالم و حمايتگر نياز دارد. کسی اگر دريك زمينه (مثلا رياضي، موسيقي، نقاشي يا كسب و كار و تجارت و جنگلباني!) موفق و توانا و حتي نابغه باشد در بهترين حالت يك انسان يك بعدي است و در نهايت از نظر اجتماعي به عنوان يك انسان موفق و متعادل تعريف نمي شود. چنين فردي حتي اگر بتواند مسير سرنوشت بشر را تغيير دهد هرگز در زندگي شخصي خود احساس خوشبختي نخواهد كرد. هر كسي با هر زمينه كاري بايد بتواند درصف نان بايستد، نامه اداري بنويسد، با آدمهاي ديگر معاشرت كند و در شادي هايش برقصد! هر تك تك اين اجزا هر چقدر هم پيش پا افتاده به نظر برسند به ما كمك مي كنند تا يك كل بهتر باشيم.
ژيمناستيك جواب كاملي بود به پيش خواست ها و نيازهايي از اين دست و مي توانست علاوه بر همه آنچه گفته شد به نوعي ماهيچه هاي پسركمان را نرم و آماده كند تا روزي كه بتواند علاقه اش را براي انتخاب رشته ورزشي اش دخیل كند. كلاس ژيمناستيك براي من در واقع يك ساعت هفتگي كوتاه و دوست داشتني است كه مي توانم با آراز كوچولو خوش باشم و از بالندگي اش سهمي براي خودم بردارم. بازي هايي كه انجام مي دهيم هدف دار و جالبند و چون در گروه و همگام با بچه هاي همسال (و والدين آنها) انجام مي گيرند، گيراتر و مهيج تر به نظر مي رسند. محل برگزاري كلاس يك سالن ورزشي سربسته و همه منظوره است كه پيش از هرچيز فضاي بزرگي در اختيار بچه ها قرار مي دهد براي دويدن، فرياد كشيدن، بالا و پايين پريدن و لب كلام تخليه انرژي. از اينكه زير اين سقف بكن نكن ها تمام مي شود احساس خوبي پيدا مي كنم. بازهم هيچ آموزش و تكليف و اجباري نيست و هرچه هست بازي است و لذت فعاليت فيزيكي و كمي هم كسب مهارت هايي كه به نحو زيركانه اي زير صورتك بازي ها پنهان شده اند. "گرتا" خانم مربي فوق العاده مهربان و دلپذيري است كه از اينكه مثل بچه ها باشد ابايي ندارد. همه كودكان به خصوص آنها كه بزرگترند از بازي با او لذت مي برند. گرتا يكي از آدمهايي است كه استعداد كار كردن با بچه ها در ذاتشان نهفته است. سعي مي كنم چند تا از فعاليت هايي را انجام مي دهيم براي نوشتن گلچين كنم.
قسمت اول: گرم كردن
دهها توپ كوچك در زمين رها مي شود. كودك توپي را به رنگ دلخواه خود را انتخاب مي كند و هر مادر (يا پدر) و كودك با همان توپ بازي مي كنند و آن را به هم پاس مي دهند و شوت مي كنند. طبيعي است كه بيشتر شوت ها اوت مي شود و مادر و بچه به دنبال توپ مي دوند. سالن پر از طنين فريادهاي شادمانه والدين و بچه ها مي شود.
يك ظرف چوبي يا پلاستيكي در ابعاد يك متر در يك متر انتخاب مي شود. پارچه اي بزرگتر از اندازه ظرف درون آن پهن مي شود. دهها توپ به اندازه توپ تنيس داخل ظرف و روي پارچه قرار مي گيرند. مادرها و بچه ها گرد ظرف ايستاده و هركدام يك گوشه از پارچه را مي گيرند و شعر مي خوانند و همزمان پارچه و توپهاي داخل آن را تكان مي دهند. در پايان، پارچه را همزمان و از همه گوشه ها مي كشند تا توپ ها در سراسر سالن پخش شود. بچه ها به دنبال توپها مي دوند و همه را داخل ظرف مي ريزند.
مربي يك طرف سالن مي نشيند و زوج بچه و والد هم در آن طرف سالن قرار مي گيرند. مربي به بچه ها مي گويد كه "شما بچه موش هستيد و من لانه شما هستم. شما بايد بتوانيد از بغل مادر و پدرهايتان بدويد و سالم به لانه برسيد قبل از اينكه گربه شما را بگيرد!" يك، دو، سه! بچه ها طول سالن را با اين گمان كه دارند از اين لانه به آن لانه مي دوند طي مي كنند و براي پيدا كردن جا در آغوش گرتا باهم مسابقه مي دهند! براي برگشتن پيش پدر يا مادري كه آن طرف سالن نشسته و بچه را مي خواند محرك بيشتري لازم نيست!
ترتيب قرارگيري همه به همان شكل تمرين قبلي است. فقط در حين دويدن چندين بار بايد با اعلام مربي بايستند و دوباره حركت كنند. با اين تمرين ورزشي، ماهيچه هايي كه در امر ايستادن و شروع حركت دخيل هستند ورزيده مي شوند.
قسمت دوم: كار اصلي
يك مسير انتزاعي با راهنمايي مربي و كمك والدين ساخته مي شود كه هر بار متفاوت است و هربار هم موانع و گره هاي گوناگوني در آن گنجانده مي شود. از كف زمين يك شيب حدود 45 درجه بچه را به ارتفاع حدود يك متر رهنمون مي كند. در اين ارتفاع مسير باريك مي شود به نحوي كه كودك فقط با قرار دادن يك پا جلوي پاي ديگر مي تواند به حركت ادامه دهد. در اين قسمت كودكان مبتدي به كمك والدين و بچه هاي بزرگتر به تنهايي حركت مي كنند. ارتفاع مي تواند در طي مسير كم و زياد شود و پيچ هاي 90 درجه داشته باشد. در انتهاي راه كه معمولا بلندترين نقطه است از بچه ها خواسته مي شود تا از آن بالا در آغوش والدين يا مربي بپرند ويك تشك ضربه گير بزرگي از كودكان حمايت مي كند. كودكان بزرگتر روي تشك فرود مي آيند و در صورت داشتن آمادگي بدني مربي كمك مي كند تا يك معلق زدن هم به انتهاي برنامه اضافه شود. آراز كوچولوي ما فعلا در همان قسمت پرش در آغوش فرد بزرگسال قرار دارد و اين برنامه حالا كه كلاس ژيمناستيك تعطيل است در خانه مرتب در حال تكرار است: روي ميز و مبل و تلويزيون می رود و بعد: یک، دو، سه بپر!
يك دار-حلقه با فاصله مناسب براي قد بچه ها درگوشه اي علم مي شود. بچه با كمك والدين براي چند لحظه از آن آويزان مي شوند. و گاهي هم اگر دوست داشتند خودشان را ول مي كنند روي تشك. آراز هنوز اين بازي را امتحان نكرده است.
يك شبكه آهني با زاويه چهل و پنج درجه حايل بين ديوار و كف قرار مي گيرد. يك شيب پله مانند از زمين به طرف اين ميله ها كار گذاشته شده است با زاويه ملايم تر. اين شيب به جاي پله جا پاهايي ميله اي دارد و از دو طرف با نرده هايي كه حالت دستگيره دارد حفاظت مي شود. كودك بايد به كمك دست از نرده هاي دو سو بگيرد و قدم ها را روي پله هاي ميله اي بگذارد و به طرف شبكه آهني حركت كند. به محض رسيدن به شبكه كودك به كمك دست از شبكه آويزان مي شود و با تغيير محل دست به طرف ارتفاع بالاتر حركت مي كند (برای بچه های سه سال به بالا). البته بچه ها مي توانند خلاقيت به خرج داده و روش هاي حركتي تازه و جالبي را هم در جا ابداع كنند و مثلا مثل ميمون دور اين شبكه پيچ و تاب بخورند. محل شبكه به نحوي است كه مادر يا پدر مي تواند درست زيركودك قرار گيرد و از او در برابر خطر افتادگي محافظت كند. (علاوه بر تشك و حفاظ هاي معمول كه زير شبكه قرار دارد). هرجا كه نوآموز خسته شد در آغوش مادر فرود مي آيد. پسرك من كه كوچكترين شاگرد كلاس است در آخرين جلسه ها پيش از تعطيلي مي توانست با گرفتن از نرده هاي شيب ملايم به تنهايي تا شبكه آهني برود و به كمك گرتا براي يك ثانيه از يكي از ميله ها آويزان بماند.
يك مسير پلاستيكي مارپيچ و شفاف در گوشه اي از سالن قرار داده مي شود. بچه ها سينه خيز از ميان آن رد شده و به پدر يا مادر مي رسند.
فعاليت هاي قسمت دوم دلبخواهي هستند. يعني در بازه زماني بيست دقيقه اي بچه ها مي توانند يك يا همه اين كارها را انجام دهند. معمولا منتظر مي مانم تا آراز يكي را انتخاب كند. جالب اينكه پسرك من از بچه هاي ديگر (كه غالبا به خاطر حضور همديگر انجام يك فعاليت را به ديگري ترجيح مي دهند) تقليد نمي كند و كاري را انتخاب مي كند كه دوست دارد يا به هر ترتيب علاقه اي نسبت به انجامش دارد. براي همين هم وقتي بقيه دو دل هستند او نفر اول است براي انجام كاري كه پسنديده است. بيشتر وقت ها بقيه بچه ها با ديدن او تشويق مي شوند به انجام حركت.... اگر هم يكي از تمرين ها را دوست نداشته باشد محال است با گفتگو بتوان به انجام آن راضيش كرد. البته نه من اصراري دارم و نه سيستم اداره كلاس اجبار را روا مي داند. همه آزادند...
قسمت سوم: برگشتن به حالت عادي
آهنگي پخش مي شود. بچه ها، مربي و والدين دور دايره اي حركت مي كنند و نمايش مربوط به آهنگ را اجرا مي كنند. موسيقي در مورد نحوه حركت حيوانات مختلف است: پر زدن نرم پرنده، قدم زدن سنگين فيل، چنگ و دندان نشان دادن پلنگ، خزيدن مار و...
پي نوشت1: اين كلاس ها براي بچه هاي رده سني "داراي توانايي راه رفتن" تا چهار سال دانشجو مي پذيرد. بچه ها بايد همراه يكي از والدين خود باشند.
پي نوشت2: نوشته هاي اين پست را بابا محمد روي شبكه بارگزاري كرده است. من تا مدتي به اينترنت دسترسي ندارم.
پي نوشت3: اگر اطلاعات بيشتري در مورد هوش حركتي مي خواهيد مراجعه كنيد به این پست خانم شين كه خلاصه نويسي جامعي است از كلاس هاي درس آقاي سلطاني.
پی نوشت ۴: نازنین جان! اصلاح شد. متشکرم!
لیلی یک مادر است، یکی از هزاران.