|
آینده
|
||
|
یادداشت های روزانه |

In de maneschijn, in de maneschijn,
klom ik op een trapje door het raamkozijn.
Maar je raadt het niet, nee je raadt het niet.
Zo doet een vogel en zo doet een vis
en zo doet een duizendpoot, die schoenenpoetser is.
en dat is één en dat is twee
en dat is dikke, dikke, dikke tante Kee.
En dat is recht en dat is krom,
en zo draaien wij het wieleke nog eens om.
Rom-bom!
بشنوید: در یک شب مهتابی
در یک شب مهتابی، از یک نردبان بالا رفتم... تا به پنجره رو به شب برسم... نمی توانی حدس بزنی که چه دیدم!... پرنده ای را که این طور بال می زد و ماهی را که این چنین شنا می کرد.... و هزارپایی را که کفش هایش را به این ترتیب واکس می زد! ...
و «یک» این شکلی است و «دو» این شکلی... عمه «کی» چاق من هم این شکلی است! ... راست این است و کج این ... و حالا می خواهیم این چرخ موسیقی را از نو بچرخانیم.... روم! بوم!
آراز ما این شعر را عاشقانه دوست دارد. هرشب قبل از خواب به دیدن ماه خوشگلی می رویم که سر و کله اش از پشت پنجره خانه مان پیدا می شود. نگاهش می کنیم و توی گوش هم شعر می خوانیم. این شعر بالایی و «می درخشد شب تاب، می تراود مهتاب» نیما و شعر «گفتم که ماه من شو، گفتا اگر بر آید» حافظ و همه شعرهای بند تنبانی از ماه و مهتاب و شب را که بلدیم. گونه هایمان را در سوز به هم می چسبانیم و دست هایمان به هم چفت می شود. من که تمام می شوم نوبت آتا است. طعم عسل می دهد کلمه ها و جمله های ناکامل پسرم زیر نور ماه ... دارم معلمی عشق می کنم. کی بشود که درس گرفته را درست و کامل به انسان دیگری پس بدهد... تا آنروز همین تمرین و سرمشق بس که هر روز هزار بار دست های کوچولویش را گرد گردنمان حلقه می کند و می بوسدمان.
با پسرم: وقتی همه شیرجه های زیر آبی ات را در آغوش مربی ات با کمال میل زدی بی آنکه یک ذره آب بخوری یا نفست بگیرد، وقتی با شادی و هیجان پریدی توی آب، وقتی پا دوچرخه زدی برای گرفتن بطری ات، برق رضایت را در چشمهای مربی شنایت دیدم و تحسین دلنشینش را به گوش نیوشیدم. وقتی چندین ثانیه به میله بارفیکس آویزان ماندی (آنهم بی کمک من!) و تشویق مربی ات را هدیه گرفتی دلم از شادی فروریخت.
پسرم! خدا را شکر که تو از مادر نابغه نزاده ای! تو فقط به سادگی کلید های توانایی را کشف کرده ای: پشتکار و اراده. این همه نیست مگر در سایه تلاش چندین ماهه تو. این ها پسرم همان استعدادهای ساده ای هستند که در وجود تک تک انسان ها به شکل های گوناگون به ودیعه نهاده شده اند و تو فقط قدم پیش نهاده ای برای تجسم بخشیدن به آن. نکته ای که البته عده ای صادقانه نمی دانند و عده ای هم زحمتشان می شود که بدانند.
برای دست یازیدن به قله های افتخار و توانایی یک راه بیشتر پيش روی تو نیست: بکوش و بکوش و بکوش.
توضیح تصویر: جای پای آراز روی بالش من!
|
|