|
آینده
|
||
|
یادداشت های روزانه |
آفریدن هنرمند بی شک از کشیدن یک شاهکار نقاشی سخت تر است.
همیشه گله مند بودم از بی اعتنایی سیستم آموزشی کشور به استعدادهای هنری. مهندس، ورزشکار و دکتر تا دلت بخواهد داریم. تعداد هنرمند های تربیت یافته در این روش آموزشی- اگر خودجوش ها را کنار بگذاریم- صفر است. هنرمند برای من البته معنی خیلی عام تری دارد: یعنی کسی که توانایی ابراز خودش را داشته باشد. کسی که بتواند رابطه مسالمت آمیز سالمی با جهان بیرون و درونش برقرار کند. کسی که روش منحصر به فردی را برای بیان دیدگاهش بشناسد.
همیشه از خودم می پرسیدم که :"خوب. حالا که منتقد روش موجود هستم پس برای بچه ام چه می توانم بکنم؟" کتابی خواندم به نام "کلیدهای پرورش خلاقیت هنری" از سری کتاب های کلید های تربیت کودکان و نوجوانان ترجمه اکرم قیطاسی. این کتاب مطابق بود بر پیش پذیره های من و باعث شد شروع کنم به تحقیق محتاطانه ای درباره نقاشی و هنر. این کتاب و به دنبال آن چند روز کند و کاو در مراجعی که می شناختم نکات تازه ای را برایم روشن کرد که کلی تکانم داد. گفتم بد نیست چند خطی را اینجا واگو و با حاشیه نویسی خصوصی اش کنم.
اما این که ما کجا هستیم. هر روز چند دقیقه ای از لحظه های مفید آراز صرف نقاشی می شود. بار اولی که در یازده ماهگی ابزار نقاشی را در اختیارش قرار دادم تمایل پایان ناپذیری به خوردنشان نشان داد. تصمیم گرفتم به جای راه انداختم بحث پایان ناپذیری با آراز که :"اینو نخور! باهاش نقاشی بکش" وسیله اش را عوض کنم: خوراکی های مایع و رنگی. نقاشی با غذا تا چندین ماه ادامه داشت و حتی همین حالا هم دارد. هر روز با بخشی از لیوان شیر صبحگاهی، سینی صبحانه رنگ آمیزی می شود. از حدود یک ماه قبل خودکار و مداد هم وارد لیست شدند: گرچه کمتر تحویلشان می گیرد. روان نویس یک استثنای دوست داشتنی با اثر مانا است. ملحفه ها و دست و پای ما را اگر گیر بیاورد خط خطی می کند. چند روزی است که منحنی های بسته هم وارد مجموعه خط خطی های آراز شده اند.
اما کاری که برایش لذت نقاشی را داشته باشد با مداد شمعی روبراه می شود. یک بسته کامل را جوید تا بالاخره از صرافت خوردنشان افتاد. پسر ما نقاشی روی کاغذ را دوست ندارد. برای همین هم بخشی از کف پارکت اتاق پذیرایی را برای این کار در نظر گرفته ایم. معمولا یکی دو مداد شمعی را دم دست می گذارم. گاهی که چشمش را می گیرد می نشیند به نقاشی. توصیف های من و پدرش به عنوان تشویق کار را به اینجا رسانده که بعد از اینکه یکی دو خط می کشد، چند لحظه با دقت به چیزی که کشیده خیره می شود و بعد در مورد آن شروع به سخنرانی می کند! با دست خطوط را نشان می دهد و برایمان به زبان آرازی توصیفش می کند و سرش را تکان می دهد. از حالت جدی که می گیرد کیف می کنم و خنده ام را می خورم مبادا که تبسم مرا بد تعبیر کند و دلخور شود:) از دو روز قبل دیوارها هم به این مجموعه اضافه شده اند. بیچاره صاحب خانه و کاغذ دیواری هایش!!! سعی می کنم پاک کردنشان را بگذارم برای وقتی که خواب است (اگر بشود که نمی شود). درست است که بچه های کوچکتر بعد از کشیدن اثر خود را به یاد نمی آورند ولی از پاک کردن آنها در حضور آفریننده شان ناخودآگاه شرمنده می شوم، اگر عکس آن ها را هم گرفته باشم باز هم خودشان تازگی جذاب تری دارند. گاهی هم همانجا می مانند تا خانه مان بوی تخیل پسرم را بگيرد. نمی توانید حدس بزنید راه رفتن روی روياهاي آراز کوچولو چه کیفی دارد.
پی نوشت: مادر مارتیا کوچولو در آخرین پستش درباره ابزار مفید برای نقاشی نوشته است.
با پسرم: ای ایران ای مرز پر گهر... ای خاکت سرچشمه هنر... انتخابات ریاست جمهوری در پیش است. دلم برای ایرانمان تنگ شده است: همین.
|
|