|
آینده
|
||
|
یادداشت های روزانه |
صد واژه ای شدیم! جلد دوم فرهنگ واژه های آراز در ۶۰ واژه منتشر شد:
|
نگویید |
بگویید |
تلفظ |
معني و توضیح |
|
افراد حقيقي و حقوقي | |||
|
محمد |
ممد |
Mama |
كلي عشوه بياييد. سر و روي آدمهاي جدي را بگيريد. همراه با گفتن اين كلمه قر و غمزه را هم روبراه کنید... كارتان راه مي افتد! |
|
آپاپا |
آه پاپا |
Ahpapa |
پدربزرگ مادري. به كنايه به تمام مردهاي سبيل دار گفته مي شود. از صبح تا شب گوشي موبايل پدر يا مادر را برداشته و راه برويد و با آپاپاي خيالي درد و دل كنيد، بخنديد و ذوق كنيد. اگر احيانا آپاپاي واقعي تماس گرفت اصلا با او صحبت نكنيد! |
|
سوده |
سو سو |
Soosoo |
|
|
دايي |
دا دا |
Dada |
|
|
عمو |
عمه!!! |
ame |
با شنيدن اين كلمه كلي خوشحال شويد و به طرف در بدويد. اگر عمه!!! نيامد غصه بخوريد. |
|
Baby |
Baby |
- |
(داچ) همه بچه ها به خصوص آنها كه كوچكتر از شما هستند. |
|
خارخاري |
خاخا |
xaxa |
يك موجود پلاستيكي با خارهاي فراوان. |
|
اصلاحيه: در جلد يكم به نحو ديگري تلفظ مي شد | |||
|
ابرو |
ابزو |
abzoo |
قبلا بود آبجي. |
|
الاکلنگ |
اتيكي |
atiki |
قبلا بود تيژ. |
|
آراز |
آياس |
َayas |
قبلا بدون سين آخر گفته مي شد. |
|
مكان ها | |||
|
استخر |
استك |
Estak |
اين مكان عشق ديرين شما محسوب مي شود. پس آن را با لذت فراوان تلفظ كنيد و ذوق را چاشني اش نماييد. |
|
حمام |
آمام |
Amam |
|
|
اميز |
ابيز |
Abiz |
خانه ما (تركي) |
|
سرسره |
س س |
soso |
|
|
تاب |
تا تا |
tata |
|
|
حيوانات | |||
|
فيل |
في |
Fi |
هنگام بازگويي كلمه صداي خود را حتي الامكان كلفت كرده و دستتان را به دو طرف دراز كنيد. |
|
ميمون |
مي |
May |
|
|
ببر |
ب |
Ba |
|
|
بز |
بس |
Bos |
|
|
بعبعي |
ب ب |
Baba |
|
|
ماهي |
ما |
Ma |
شامل بيشتر موجودات دريايي مي شود. |
|
گورخر |
گيغ |
Gigha |
تلفظش شنیدنی است. شنیدن کی بود مانند خواندن! |
|
گاو |
مو مو |
Mo |
از آنجايي كه عاشقانه اين موجود را پرستش مي كنيد هر روز بارها صدايش كنيد. به اين ترتيب مادرتان مجبور مي شود هر چند روز يكبار به ديدن آنها در مزرعه هاي اطراف ببرد. |
|
خوك |
خ... |
x… |
|
|
جوجه |
جوجو |
Jojo |
|
|
مرغ |
قيدا قيدا |
Gidagida |
|
|
گربه |
پيشي |
Pishi |
|
|
دلفين |
د |
Do |
|
|
پوشيدني ها | |||
|
شلوار |
ش |
Sha |
|
|
جوراب |
جياب |
Jiab |
روي حرف ب به اندازه هشت عدد تشديد تاكيد كنيد. به محض اين كه حس ششم شما خبر از اين داد كه ممكن است شانسي براي خارج شدن از منزل داشته باشيد دويده و جورابهايتان را بياوريد. اگر دلتان يكذره گرفته بود يك جفت؛ اگر خيلي تمايل به رفتن داشتيد شش جفت. هر عدد ميان اين دو عدد نشان دهنده ميزان جدي بودن درخواست شماست. براي نشان دادن علاقه خودمي توانيد جورابهايتان را به افراد ديگر هم تعارف كنيد. اگر آن فرد نپذيرفت جوراب ها را پيش چشمش نگه داشته و اصرار كنيد و مجبورش كنيد آنها را بپوشد. به طور كلي جوراب يكي از اركان مهم زندگي شماست. |
|
بلوز |
بلوس |
Bloos |
|
|
عينك |
عنا |
Ana |
|
|
اشيا بي جان | |||
|
اتو |
اتو |
Atoo |
|
|
اتوبوس |
اتو |
Atto |
|
|
كاميون |
كا |
Ka |
|
|
قلب |
ق |
Ga |
يعني تو در قلب مني. در همان حال دستتان را روي سينه قرار داده و چند بار به حالت سينه زدن بكوبيد و با پدرتان كه در حال ترك خانه است خداحافظي كنيد. |
|
صندلي |
ص |
Sa |
|
|
ميز |
ميس |
Mis |
|
|
بالن |
با |
Ba |
|
|
ياغيش |
ياييش |
Yayish |
باران (تركي) در هنگام باريدن باران اين كلمه را تكرار كرده و مصرا از پدر يا مادر خود بخواهيد برايتان آوازهاي مربوط به بارش باران را بخوانند مثل "ياغير ياغيش اينانيرام ياريم گوزلير مني" و در همان حال پشت پنجره بايستيد و دست هايتان را زير قطره هاي باران بگيريد و جو گير شويد. |
|
گل |
گ |
Go |
|
|
گندم |
گ |
Ga |
|
|
كليد |
كي |
Key |
|
|
كتاب |
تا |
ta |
روزي هشتاد و نه بار اين كلمه را تكرار كنان بدويد و كتاب را بياوريد. جرات ندارد كسي نخواند! |
|
ني |
ني |
ney |
|
|
خوردني ها | |||
|
عسل |
عس |
Asa |
|
|
پنير |
پ |
Pa |
|
|
آبميوه |
آبه |
Aba |
|
|
بستني |
بس |
bas |
به محض ورود به فروشگاه زنجيره اي بزرگ اين كلمه را با صداي بسيار بلند و هيجان زده تكرار كنيد و همچنان كه روي سبد خريد نشسته ايد با انگشت اشاره مادر يا پدرتان را از مسيرهاي پيچ در پيچ راهنمايي كنيد و تا لحظه اي كه آن را به دست نگرفته ايد از پا ننشينيد. تا خانه بسته بستني را توي دست عاشقانه نگه داشته و جويدن جعبه مقوايي اش را پيشاپيش آغاز نماييد. برايش تا رسيدن به خانه شعر بگوييد و ذوق كنيد. اين كلمه را هر روز بارها تكرار كرده و فريزر را به دليل در خود داشتن اين معبود يخزده بپرستيد. دقت كنيد كه هيچ چيز را به اين اندازه دوست نداشته باشيد! |
|
هلو |
الو |
alo |
|
|
موز |
موس |
|
|
|
فعل ها | |||
|
گوي |
گو |
Go |
بگذار (تركي) |
|
چيخ |
چي |
Chi |
برو بالا (تركي) |
|
بدو |
قدو |
Gidoo |
بدون شرح |
|
كو |
كو |
Ko |
پشت جوراب، انگشتان، پرده يا هر چيز ديگري كه دم دست باشد پنهان شده و همين كلمه را داد بزنيد. افراد موظفند شما را نديده و دنبالتان بگردند. |
|
ايلش |
اي |
Aya |
بنشين (تركي) |
|
آپار |
آپا |
apa |
ببر (تركي). با گرفتن پوشك كثيفتان در دست و تكرار اين كلمه، پوشك را برده و در سطل آشغال بيندازيد و منتظر تشويق پدر يا مادرتان بمانيد. |
|
يو |
يووي يووي |
yoovi |
شستن (تركي) |
|
مفاهيم | |||
|
سنگين |
سكا |
Seka |
|
|
بلند |
ب |
Bo |
معمولا به لگوهاي برج شده يا خطوط نقاشي اطلاق مي شود. |
|
سلام |
س |
Sa |
|
|
هالو |
آلو |
alo |
سلام (داچ) |
|
Nej |
Nej |
- |
نه (داچ). |
پاورقی ۱: همچنان آراز را پاس بداریم!
پاورقی ۲: دندان شانزدهم دارد مي آيد. بعد از اين يكي فقط چهار دندان آسياب مي ماند آن پشت ها.
وقتي دكتربابالو مسئول سونوگرافي در آن روز داغ تيرماه دو سال قبل به من و محمد گفت كه مهمان عزيز مان يك پسركوچولو خواهد بود، يكي از سرسطرهاي كشف و شهود ما اين شد كه در طي سال هاي آينده، به نحوي درگير برنامه ريزي براي يك موجود پرانرژي و فعال خواهيم بود. بچه ها براي اينكه بتوانند خوب رشد كنند به فضاي زيادي برای بازی و تحرک زیاد برای گسترش مهارت هایشان نياز دارند و در اين ميان پسربچه ها بايد روش كار با عضله هايي را كه بزرگترو سنگين تر ازمال دخترها است ياد بگيرند. طبيعت ساختار وجودي شان را به نحوي طراحي كرده است كه حركت و رشد فيزيكي با سرعت سرسام آور (و البته تستسترون!) جزء جدايي ناپذير از سرشت و خلق و خوي آنهاست. از همان زمان بود كه ما تصميم گرفتيم ورزش را در زندگي روزانه پسرمان بگنجانيم. (برهان هايي به همين اندازه محكم و البته متفاوت وجود دارد كه ورزش را براي دخترها واجب مي كند).
دليل ديگري كه ما را بر آن داشت تا روي ورزش پسرمان سرمايه گذاري فكري داشته باشيم تصميم ما براي تربيت بچه اي با هوش متعادل بود. هوش، از بردارهاي همسو و همسنگ وليكن مختلفي تشكيل شده است و يكي از اجزا مهم آن كه مي تواند بر برآيند نهايي عميقا تاثير گذار باشد هوش حركتي-جسمانی یا Bodily-kinesthetic inteligence است ( یکی از انواع هوش بر اساس نظریه دکتر هوارد گاروند). به زبان ساده تر توانايي ما در نحوه به كار گيري و ارتباط با وجود فيزيكيمان يكي از معيار هاي مهم و نشان دهنده اندازه هوش ما است؛ حتي بدون در نظر گيري تاثير متقابل ذهن و جسم و اينكه به هر حال ذهن سالم براي پياده سازي ايده ها به يك جسم سالم و حمايتگر نياز دارد. کسی اگر دريك زمينه (مثلا رياضي، موسيقي، نقاشي يا كسب و كار و تجارت و جنگلباني!) موفق و توانا و حتي نابغه باشد در بهترين حالت يك انسان يك بعدي است و در نهايت از نظر اجتماعي به عنوان يك انسان موفق و متعادل تعريف نمي شود. چنين فردي حتي اگر بتواند مسير سرنوشت بشر را تغيير دهد هرگز در زندگي شخصي خود احساس خوشبختي نخواهد كرد. هر كسي با هر زمينه كاري بايد بتواند درصف نان بايستد، نامه اداري بنويسد، با آدمهاي ديگر معاشرت كند و در شادي هايش برقصد! هر تك تك اين اجزا هر چقدر هم پيش پا افتاده به نظر برسند به ما كمك مي كنند تا يك كل بهتر باشيم.
ژيمناستيك جواب كاملي بود به پيش خواست ها و نيازهايي از اين دست و مي توانست علاوه بر همه آنچه گفته شد به نوعي ماهيچه هاي پسركمان را نرم و آماده كند تا روزي كه بتواند علاقه اش را براي انتخاب رشته ورزشي اش دخیل كند. كلاس ژيمناستيك براي من در واقع يك ساعت هفتگي كوتاه و دوست داشتني است كه مي توانم با آراز كوچولو خوش باشم و از بالندگي اش سهمي براي خودم بردارم. بازي هايي كه انجام مي دهيم هدف دار و جالبند و چون در گروه و همگام با بچه هاي همسال (و والدين آنها) انجام مي گيرند، گيراتر و مهيج تر به نظر مي رسند. محل برگزاري كلاس يك سالن ورزشي سربسته و همه منظوره است كه پيش از هرچيز فضاي بزرگي در اختيار بچه ها قرار مي دهد براي دويدن، فرياد كشيدن، بالا و پايين پريدن و لب كلام تخليه انرژي. از اينكه زير اين سقف بكن نكن ها تمام مي شود احساس خوبي پيدا مي كنم. بازهم هيچ آموزش و تكليف و اجباري نيست و هرچه هست بازي است و لذت فعاليت فيزيكي و كمي هم كسب مهارت هايي كه به نحو زيركانه اي زير صورتك بازي ها پنهان شده اند. "گرتا" خانم مربي فوق العاده مهربان و دلپذيري است كه از اينكه مثل بچه ها باشد ابايي ندارد. همه كودكان به خصوص آنها كه بزرگترند از بازي با او لذت مي برند. گرتا يكي از آدمهايي است كه استعداد كار كردن با بچه ها در ذاتشان نهفته است. سعي مي كنم چند تا از فعاليت هايي را انجام مي دهيم براي نوشتن گلچين كنم.
قسمت اول: گرم كردن
دهها توپ كوچك در زمين رها مي شود. كودك توپي را به رنگ دلخواه خود را انتخاب مي كند و هر مادر (يا پدر) و كودك با همان توپ بازي مي كنند و آن را به هم پاس مي دهند و شوت مي كنند. طبيعي است كه بيشتر شوت ها اوت مي شود و مادر و بچه به دنبال توپ مي دوند. سالن پر از طنين فريادهاي شادمانه والدين و بچه ها مي شود.
يك ظرف چوبي يا پلاستيكي در ابعاد يك متر در يك متر انتخاب مي شود. پارچه اي بزرگتر از اندازه ظرف درون آن پهن مي شود. دهها توپ به اندازه توپ تنيس داخل ظرف و روي پارچه قرار مي گيرند. مادرها و بچه ها گرد ظرف ايستاده و هركدام يك گوشه از پارچه را مي گيرند و شعر مي خوانند و همزمان پارچه و توپهاي داخل آن را تكان مي دهند. در پايان، پارچه را همزمان و از همه گوشه ها مي كشند تا توپ ها در سراسر سالن پخش شود. بچه ها به دنبال توپها مي دوند و همه را داخل ظرف مي ريزند.
مربي يك طرف سالن مي نشيند و زوج بچه و والد هم در آن طرف سالن قرار مي گيرند. مربي به بچه ها مي گويد كه "شما بچه موش هستيد و من لانه شما هستم. شما بايد بتوانيد از بغل مادر و پدرهايتان بدويد و سالم به لانه برسيد قبل از اينكه گربه شما را بگيرد!" يك، دو، سه! بچه ها طول سالن را با اين گمان كه دارند از اين لانه به آن لانه مي دوند طي مي كنند و براي پيدا كردن جا در آغوش گرتا باهم مسابقه مي دهند! براي برگشتن پيش پدر يا مادري كه آن طرف سالن نشسته و بچه را مي خواند محرك بيشتري لازم نيست!
ترتيب قرارگيري همه به همان شكل تمرين قبلي است. فقط در حين دويدن چندين بار بايد با اعلام مربي بايستند و دوباره حركت كنند. با اين تمرين ورزشي، ماهيچه هايي كه در امر ايستادن و شروع حركت دخيل هستند ورزيده مي شوند.
قسمت دوم: كار اصلي
يك مسير انتزاعي با راهنمايي مربي و كمك والدين ساخته مي شود كه هر بار متفاوت است و هربار هم موانع و گره هاي گوناگوني در آن گنجانده مي شود. از كف زمين يك شيب حدود 45 درجه بچه را به ارتفاع حدود يك متر رهنمون مي كند. در اين ارتفاع مسير باريك مي شود به نحوي كه كودك فقط با قرار دادن يك پا جلوي پاي ديگر مي تواند به حركت ادامه دهد. در اين قسمت كودكان مبتدي به كمك والدين و بچه هاي بزرگتر به تنهايي حركت مي كنند. ارتفاع مي تواند در طي مسير كم و زياد شود و پيچ هاي 90 درجه داشته باشد. در انتهاي راه كه معمولا بلندترين نقطه است از بچه ها خواسته مي شود تا از آن بالا در آغوش والدين يا مربي بپرند ويك تشك ضربه گير بزرگي از كودكان حمايت مي كند. كودكان بزرگتر روي تشك فرود مي آيند و در صورت داشتن آمادگي بدني مربي كمك مي كند تا يك معلق زدن هم به انتهاي برنامه اضافه شود. آراز كوچولوي ما فعلا در همان قسمت پرش در آغوش فرد بزرگسال قرار دارد و اين برنامه حالا كه كلاس ژيمناستيك تعطيل است در خانه مرتب در حال تكرار است: روي ميز و مبل و تلويزيون می رود و بعد: یک، دو، سه بپر!
يك دار-حلقه با فاصله مناسب براي قد بچه ها درگوشه اي علم مي شود. بچه با كمك والدين براي چند لحظه از آن آويزان مي شوند. و گاهي هم اگر دوست داشتند خودشان را ول مي كنند روي تشك. آراز هنوز اين بازي را امتحان نكرده است.
يك شبكه آهني با زاويه چهل و پنج درجه حايل بين ديوار و كف قرار مي گيرد. يك شيب پله مانند از زمين به طرف اين ميله ها كار گذاشته شده است با زاويه ملايم تر. اين شيب به جاي پله جا پاهايي ميله اي دارد و از دو طرف با نرده هايي كه حالت دستگيره دارد حفاظت مي شود. كودك بايد به كمك دست از نرده هاي دو سو بگيرد و قدم ها را روي پله هاي ميله اي بگذارد و به طرف شبكه آهني حركت كند. به محض رسيدن به شبكه كودك به كمك دست از شبكه آويزان مي شود و با تغيير محل دست به طرف ارتفاع بالاتر حركت مي كند (برای بچه های سه سال به بالا). البته بچه ها مي توانند خلاقيت به خرج داده و روش هاي حركتي تازه و جالبي را هم در جا ابداع كنند و مثلا مثل ميمون دور اين شبكه پيچ و تاب بخورند. محل شبكه به نحوي است كه مادر يا پدر مي تواند درست زيركودك قرار گيرد و از او در برابر خطر افتادگي محافظت كند. (علاوه بر تشك و حفاظ هاي معمول كه زير شبكه قرار دارد). هرجا كه نوآموز خسته شد در آغوش مادر فرود مي آيد. پسرك من كه كوچكترين شاگرد كلاس است در آخرين جلسه ها پيش از تعطيلي مي توانست با گرفتن از نرده هاي شيب ملايم به تنهايي تا شبكه آهني برود و به كمك گرتا براي يك ثانيه از يكي از ميله ها آويزان بماند.
يك مسير پلاستيكي مارپيچ و شفاف در گوشه اي از سالن قرار داده مي شود. بچه ها سينه خيز از ميان آن رد شده و به پدر يا مادر مي رسند.
فعاليت هاي قسمت دوم دلبخواهي هستند. يعني در بازه زماني بيست دقيقه اي بچه ها مي توانند يك يا همه اين كارها را انجام دهند. معمولا منتظر مي مانم تا آراز يكي را انتخاب كند. جالب اينكه پسرك من از بچه هاي ديگر (كه غالبا به خاطر حضور همديگر انجام يك فعاليت را به ديگري ترجيح مي دهند) تقليد نمي كند و كاري را انتخاب مي كند كه دوست دارد يا به هر ترتيب علاقه اي نسبت به انجامش دارد. براي همين هم وقتي بقيه دو دل هستند او نفر اول است براي انجام كاري كه پسنديده است. بيشتر وقت ها بقيه بچه ها با ديدن او تشويق مي شوند به انجام حركت.... اگر هم يكي از تمرين ها را دوست نداشته باشد محال است با گفتگو بتوان به انجام آن راضيش كرد. البته نه من اصراري دارم و نه سيستم اداره كلاس اجبار را روا مي داند. همه آزادند...
قسمت سوم: برگشتن به حالت عادي
آهنگي پخش مي شود. بچه ها، مربي و والدين دور دايره اي حركت مي كنند و نمايش مربوط به آهنگ را اجرا مي كنند. موسيقي در مورد نحوه حركت حيوانات مختلف است: پر زدن نرم پرنده، قدم زدن سنگين فيل، چنگ و دندان نشان دادن پلنگ، خزيدن مار و...




پي نوشت1: اين كلاس ها براي بچه هاي رده سني "داراي توانايي راه رفتن" تا چهار سال دانشجو مي پذيرد. بچه ها بايد همراه يكي از والدين خود باشند.
پي نوشت2: نوشته هاي اين پست را بابا محمد روي شبكه بارگزاري كرده است. من تا مدتي به اينترنت دسترسي ندارم.
پي نوشت3: اگر اطلاعات بيشتري در مورد هوش حركتي مي خواهيد مراجعه كنيد به این پست خانم شين كه خلاصه نويسي جامعي است از كلاس هاي درس آقاي سلطاني.
پی نوشت ۴: نازنین جان! اصلاح شد. متشکرم!
از دیدگاه اجتماعی آراز پسرکم موجودی است شاد، با اعتماد به نفس و ثابت قدم. پشتکاری مثال زدنی دارد که ضمیمه کارهای روزانه اش می کند. خسته نمی شود از بالا و پایین رفتن، دویدن و کنجکاوی کردن. این نیاز سیری ناپذیرش به درک و آزمایش مجدد پدیده های محیطی همیشه برای من انگیزه بخش بوده و هست. بی کوچکترین تردید نفر اول است برای برقراری رابطه با دیگران و جوابهای مثبتی که در بیشتر موارد به لبخند شیرین و نگاه مشتاقش می دهند مشوق اوست. ما به عنوان والدینش سعی می کنیم تا جایی که ممکن است به این اعتماد بالنده اش به انسان ها بها بدهیم. هربار که برای پرداخت هزینه کالایی به صندوق مراجعه می کنیم آراز کوچولو که توي سبد خرید چرخدار نشسته است، چاق سلامتی بلندی با فرد مسوول می کند که :"هالو!!!" و کارت تخفیف یا اسکناس را به سمت فروشنده دراز می کند و پس می گیرد. ناگفته پیداست که چقدر از ژست های فوق العاده جدی اش و برخورد با اعتماد به نفسی که در نخستین تعامل های انسانی دارد (جدا از روابط دوستانه و حمایتگرانه خانواده یا مهد کودک) لذت می برم. گمانم آن ذات برونگرا و شاد و خندانش را از پدرش گرفته باشد فسقلی من. اگر خسته یا گرسنه نباشد همیشه خنده ای نمک چهره گیرایش می شود.
هنوز هم عاشقانه کتاب خواندن را دوست دارد و پيگيرانه ادامه اش مي دهد. با تمام شدن کلاس موسیقی نیم ساعتی از روزمان را گوش می سپاریم به سی دی آهنگ هایی که مردم این کشور برای بچه هایشان می خوانند. و همراه با آن اگر نايي باشد حركات موزون هم انجام مي دهيم.... گاهی هم هنگامه یاشار است که من و پدرش طی یک تلاش یکی دو ماهه خستگی ناپذیر همه را از حفظ کرده ایم یا دو سه مجموعه موسیقی کودک دیگر به زبان فارسی با آهنگ های دلپذیر قدیمی و باز خوانی مدرن. یکی دو هفته قبل پسر کوچولوی ما دیپلم سطح نخست شنا را گرفت به همراه جایزه کوچکی که یک ماهی خاردار سبز باشد. کلاس ژیمناستیک به دلیل فرارسیدن تابستان تعطیل است تا دو ماه دیگر. برای پر کردن این خلا عظیم در زندگی یک پسر بچه پر جنب و جوش، صندلی ها و مبل ها همراه دو سه قوطی و کارتون خالی کنار هم رژه می روند. آراز خان هر روز بارها از این موانع بالا و پایین می رود و مشخص است که گریه های گاه و بیگاه به خاطر سقوط از بلندی ها وقتی برای یک لحظه غافل می شویم همراه این پروژه در حال اجراست. با اين حال هر سه ما فكر مي كنيم كه پويايي او مي ارزد به چند خراش و كوفتگي!
با حضور در مهد کودک پیشرفت زبان مادری اش کندی گرفته است. بیشتر کلمه ها (حدود صدتايي هستند اين واژه ها ) در همان سیلاب اول یا دوم گیر می کنند ولی در اینکه به خوبی قادر به درک گفته های ماست شکی نیست. آنچه که باعث می شود خودم را برای واگذاشتنش در مهد ببخشم کلمه های جدیدی است که به زبان مردم اینجا یاد گرفته است و از آنها استفاده می کند و دهها برابر آنچه كه مي تواند بگويد، قدرت درک و فهم این زبان را به دست آورده است.
زندگي روزانه آرازم با گشتن در طبيعت و محيط غني زندگي اش پربار تر مي شود. هيچ چيز شايد نتواند جاي محبت خالص اقوام و دوستان و خانواده ايراني ام را پر كند. اما به جاي گله از شرايط سعي مي كنم از همين اندكي هم كه دارم به بهترين نحو استفاده كنم. آراز كوچولو حتي زمان هايي كه فقط محض خاطر عزيز او از خانه بيرون نرفته ام، اجازه دارد از كالسكه پياده شود و در پياده روي ها شانه به شانه ام بيايد. محدوديت ها را مي داند كه خيابان است و مسير دوچرخه. جز آن راه مي رود، مي دود، از موانع و سنگ ها بالا و پايين مي رود، با حشره ها و بندپايان و موجودات زنده (سگ و گربه و كلاغ اگر آن دور و بر باشد) دم خور مي شود، در پارك تاب و الاكلنگ و سرسره سواري مي كند، گل مي چيند و به من تقديم مي كند و بعد پس مي گيرد تا سرجايش بچسباند (!)، به صداها گوش مي دهد و بازگو مي كند كه مثلا اين صداي باد است يا آن يكي صداي گنجشك، اگر صداي عجبيي شنيده باشد بر ميگردد و با لبهاي گرد شده نگاهم مي كند يعني كه تعجب كرده ام من از شنيدن اين صدا! روي خاك و خل و گل مي نشيند و غلت مي زند، همه ديوارها و نرده ها و بوته ها را با انگشت هاي كوچولويش لمس مي كند، با مني كه در بيشتر لحظه هاي با هم بودن برايش شعر و سرود مي خوانم همخواني مي كند و خلاصه مثل يك ماجراجوي كوچك هم و غمش را صرف اين مي كند كه بفهمد چطور از دنيا سواري بگيرد!
همين چند روز پيش سه دندان سفيد به جمع دوازده تايي پيشنش اضافه شد. پله ها را اگر كمكي باشد براي دستگيري ايستاده صعود مي كند و گاهي هم نزول! همه اينها را هم كه كنار هم بگذاريم و با علاقه خاصي كه اين روزها به باز و بسته كردن در پيچي شيشه هاي مربا و سس پيدا كرده است مي توان فهميد كه از نظر فيزيكي هم پويا است. نگاهش مي كنم و سير نمي شوم. نگاهش مي كنم و پلك نمي زنم. نگاهش مي كنم و مادر مي شوم. سخن كوتاه: بايد مادر بود تا فهميد چه مي گويم...



با پسرم: به تو حسودیم می شود گاهی. چطور می توانی اینهمه بزرگ باشی با همه کوچکیت؟ نمی توانی پازل های چوبی را کامل بچینی یا بند کفش هایت را ببندی. دستت به دستگیره در نمی رسد و نمی توانی با قیچی کار کنی! با همه تلاشی می کنی هنوز موفق نشده ای جوراب هایت را بپوشی. من همه این کارها را انجام می دهم اما چرا از انجام کارهایی که تو می کنی ناتوانم؟
مثلا چرا نمی توانم پشت انگشتانم پنهان شوم و وانمود کنم که وجود ندارم؟ (تو می توانی. آنوقت هر چقدر هم عجله داشته باشم و کارم هرقدر هم ضروری باشد جرات پیدا کردنت را به خودم نمی دهم: وقتی که یکی از آن چشم های سبز- قهوه ای هم یواشکی نگاهم می کند از لای انگشت ها و استتارت را ذره ای هم خدشه دار نمی کند! بعد من هی داد می زنم: "پسرم، عسلم، تاج سرم، آرازم کو؟"). تو می توانی با یک لبخند به یک ناشناس یک صبح قشنگ هدیه بدهی. می توانی با حلقه دستان نازکت دور گردنم مرا به این باور برسانی که نیرومندترین انسان روی زمینم. می توانی وقتی که در خستگی غرق شده ام سیلانی از انرژی در وجودم بدمی آنهم فقط با یک بوسه کوچولو روی گونه. قادری زود فراموش کنی و بی کینه آشتی کنی. حتی می توانی عنکبوت ها را هم با یک بغل عطوفت نوازش کنی. تو می توانی مثل یک دانه کوچک در حال رویش در دنیایی از امید و خستگی ناپذیری را به رویم باز کنی. آخر تو که هستی کوچولوی توانای من؟
معلمم باش.
پي نوشت: يوهان ولفگانگ گوته در كتاب رنجهاي ورتر جوان مي گويد: "و خداوند وقتي بيش از همه خوشبختمان مي كند كه ما را به غفلت هاي كوچكمان وا مي گذارد".
هنوز دلم بغض دارد. اما نمرده ام. مي داني چرا؟ آخر آن كه رويا را متولد كرد من بودم. آن كه پناهش داد و بال و پر، من بودم. آنكه رويا را خواست و نيت كرد و تكبير گفت من بودم. آنكه رويا جاوداني كرد من بودم. اگر آمد به هواي شور و خواهندگي من آمد. و من هنوز زنده ام. ببين! نفس مي كشم. درونم پر از اكسپژن خالص است. هوم!!!!! خسته ام اما از پا ننشسته ام. شايد روياي من براي هميشه رفته باشد. اميد كه همين جاست: توي قلبم! من مغرورم از روياي داشته ام. سربلندم از آن دمي كه در آغوش خوابهايم گرفتمش. رويا اگرچه رفته باشد جاي پايش را هنوز بر چمن نورسته دشت روحم دارم. باز هم مي نشينم به مراقبه و نماز. باز هم منتظر مي مانم. باز هم حلقه در حلقه مي بافم اين نقش پر نگار را.
يكروز كه دور هم نيست رويا مي آيد. يكروز باز هم خورشيد به من مي خندد. فردا آبستن رويا است. حتي اگر نيايد يك چيز حتمي و هميشگي است. زندگي ام هرگز به بي رنگي روزهاي بي رويا نخواهد شد.
پي نوشت: برمي گردم: به زودي. متفاوت.
|
|